ا

 

 

-          این 10-12 روز گذشته، 5تا کتاب خوندم.... این یعنی حالم  خوب نیست که ناخودآگاه فرار کردم به دنیای کتابهام..... مثل این می مونه که یه چیزی سر جاش نباشه و مدام توی ذهنت دنبالش بگردی که چیه و جاش کجاست..... بغض دارم همش.... و بدون آروم و قرار.....

 

-          یه وقتایی یه سری حرفا تمام روز و حتا وقتی خوابی توی ذهنت تکرار میشه، حرفهایی که دلت می خواد در موقعیتی خاص به یه آدم خاص بزنی.... حرفهایی که اگر نزنی و مثل الان توی دلت بمونه، همون نیمچه آرامشی هم که داشتی ازت میگیره... اما مطمئنم اگر در زمان مناسب روبروی همون آدم قرار بگیرم حرفهام رو نخواهم گفت و سکوت خواهم کرد و ......

 

 

-          خدا جان میشه لطف کنی و بگی دقیقا چه وقت می خوای تمومش کنی؟! الان دیگه چیزی بیشتر از وقت اضافه است..... اصلا نه برد نه باخت..... میشه رضایت بدی به "مساوی"؟!........

 

 

-          "به اندازه تپش های پر سوز تمامی دختران دم بخت تب کرده ام؛
            به اندازه تمام گلوهای بی فریاد بغض دارم؛
            و به اندازه پیکر تمامی مردگان آرامش می خواهم."

 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید