ی

 

آرام باش،

 حوصله کن،

 آب های زودگذر،

 هیچ فصلی را نخواهند دید

 از ریگ های ته جویبار شنیده ام

 مهم نیست که مرا

 از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

 بازداشته اند.

 من برای رسیدن به آرامش

 تنها به تکرار اسم تو

 بسنده خواهم کرد...

 

حالا آرام باش

 همه چیز درست خواهد شد...

 همه چیز درست خواهد شد...!

 "سید علی صالحی"

 

یکسال پیش همین روزها فکر می کردم به خاطر کلاس های یوگاست که انقدر آرومم.... کلا با همه چی در صلح بودم... شبهام به نقاشی کردن و گوش دادن به شعرهای "علی صالحی" با صدای شکیبایی می گذشت... توی تمام کتابهایی که اون روزها خریده بودم نوشته بودم: مرداد 90- اولین روزهای آرامش

 

و چه خوشحالم که اون روزها اولین روزهای آرامش بودن واقعا اما آخریش نه! حالا یک سال گذشته؛ اتفاقات زیادی افتاده که بهمم ریخته، کمی آزرده شدم.... اما عمیق نبوده اونقدرا.... مثل موجهای کوچیک و کم دامنه سطح آب که با دست درست می کنی و زود هم از بین میره و دوباره همه چی آروم میشه.... من هم زود آروم شدم.... هنوز هم آروومم.... با اینکه دیگه یوگا نمیرم.... نمی دونم چی باعث میشه توی این روزهای داغ و تابستونی انقدر در صلح باشم با همه چیز و همه کس... باز هم شعر های سید علی صالحی و مارگوت بیگل و سعدی و.... و کلـــــــــــــــــــــــــــــی کتاب....

 

 

 

پی نوشت:

بینی که دری از تو به روی تو گشاید

هر در که بر این خانه آیینه گشایی!!!

 

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید