س

یه حاهایی رو نمیشه نرفت! حتا اگر مجبور بشی راهت رو دورتر کنی!

(مدرسه کالو، کوچکترین مدرسه دنیا با 4 دانش آموز)

(محمدرضا و مهدی، دانش آموزان مدرسه کالو)

 

دریا، آیینه وار، می درخشد در پیش رو....

 

غروب بود صدای هوش گیاهان به گوش می آمد..

(ساحل شهرستان دیر)

 

گاهی به آسمان نگاه کن...

 

واضح و مبرهن است که این عکس رو رضا گرفته چون من خودم توی عکس هسنم!!!

(قلعه محمدخان- خورموج)

 

آرامشی هست در این خونه های قدیمی که اصلا نمیشه توضیحش داد...

(عمارت دهدشتی-بوشهر)

 

هروقت این کلونهای متفاوت زنانه و مردانه رو می بینم. به این فکر می کنم که اون زمانها اعتماد و راست گویی حرف اول رو میزده گویا..

 

گویا سالهاست دختر و پسرهای جوون شب های محرم روی این دیوار شمع روشن می کنن و ... لازمه درباره نیتشون توضیحی بنویسم؟؟؟!!!

 

قشنگترین ساحلی که در بوشهر دیدم..... و دوستش داشتم بسیــــــــار

(ساحل ریشهر-بوشهر)

 

خدایا رسم یادگاری نوشتن را در ایران برانداز......

(نیایشگاه مند- روستای وراوی)

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت....

 

سنگ آرایش کوهستان نیست..

در کف دست زمین گوهر ناپیداییست که رسولان همه از تانش آن خیره شدند..

(جاده خورموج به دلوار با کوههایی بی بدیل و واقعا چشم نواز)

 

بچه‌های دسته رییس علی/ یه بار دیگه به میدون می زنن

شب مث ماهی می رن تو دریاها/ صبحا مثل موج بیرون می زنن

(خانه رئیسعلی-دلوار)

 

و........!

 

عموهای مهربون بوشهری به حسین اجازه دادن کمی آتش نشان بودن تجریه کنه

 

خوش بحال من و دریا و غروب خورشید ... و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید....

 

 

مهم 1: نمی خواستم تعداد عکسها زیاد بشه اما واقعیت اینه که 19 تا عکس از بین 575 عکس، تعداد قابل توجهی نیست، هست؟!

 

مهم2: یکی از بهترین روزهای سفرم رو ممنون یکی از بهترین دوستان دنیای مجازی هستم که البته توی دنیای واقعی هم کم نذاشنه از دوستی. رضا، که محله های قدیمی و ساحل زیبای بوشهر و یه روز خوب رو بهم نشون داد.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 78 بازدید