د

زن در زبانِ تصویریِ اسطوره، نمایانگرِ تمامیتِ آن چیزی ست که می توان شناخت و قهرمان، کسی است که به قصد شناخت، پای پیش گذارد. همگام با حرکت کُندِ او در معرفتی که همان زندگی است، شکل و هیئتِ خدابانو هم برای اش دچار تحول میشود: البته خدابانو هرگز نمیتواند بزرگتر از رهرو شود، اگرچه همیشه نوید میدهد که بیشتر و بزرگتر از قدرتِ درکِ فعلیِ اوست.


او می فریبد، راهنمایی میکند و رهرو را از پاره کردنِ زنجیرها منع میکند. اگر او بتواند با مفاهیمِ خدابانو هماهنگ شود، هردو، عارف و معرفه، از هر محدودیتی رها خواهند شد.

...
زن، راهنمای مردان به سوی اوجِ متعالیِ لذاتِ جسمانی است. اگر با چشمانِ ناقص به او بنگرند، به مرحله ای پست تر هبوط میکنند و اگر با چشمانِ شرور جهل به او نگاه کنند، محکوم به ابتذال و زشتی است!

ولی با نگاه کسیکه او را درک میکند، آزاد میشود!

قهرمانی که بتواند او را همچنان که هست، بدون هیاهویِ بسیار و با مهربانی و اطمینانی که محتاجِ آن است بپذیرد، بالقوه پادشاه و تجلیِ خدای جهانی است که به دست آن زن خلق شده است.


- جوزف کمبل

/ 0 نظر / 6 بازدید