ع

 

علی نصیریان توی نمایشی می گفت: یک سری چیزها توی زندگی ما به ازا [جایگزین] ندارن....

 

و من این جمله رو از وقتی یادمه خوب درکش کردم و حس کردم....

.... پدر .... کسی ه که حتا اگر هیچ وقت ندیده باشیش.. حتا اگر این لطف رو بهت نکرده باشن و نعمت پدر داشتن رو هیچ وقت درک نکرده باشی اما توی فراز و نشیبها... بخصوص سربالاییها می فهمی که واقعا هیچ جایگزینی برای کلمه پدر وجود نداشته هیچ وقت و نخواهد داشت....

 

گاهی فکر می کردم که وقتی حق مسلمی رو ازت می گیرن... چیزی فراتر از انرژی ه.س.ت.ه.ای !.... حتما یه حقی، یه نعمت دیگه ای رو بهت میدن......

اما حالا می دونم که.... لزوما حقی رو که تمام که نه اما اکثریت آدمها ازش برخوردارن، میتونه سهم من نباشه..... و اینجاست که سفر من آغاز میشه! گشتن و جستجو کردن در درون خودت و دنیات شروع میشه تا بفهمی.... پیدا کنی سهمی رو که برای تو کنار گذاشته شده.... سهمی که شاید فقط و فقط مال تو باشه و کمی گسترده تر، سهم اکثریت اونهایی که کمی، شاید کمی شرایطشون مثل هم هست.....

هنوز نیافتمش.... یعنی مطمئن نیستم چیزی رو پیدا کردم همونی باشه که دنبالش میگردم.... هنوز راه های نرفته زیادی هست و سفرهای زیادی در پیش رو..... هنوز در سفرم و شاید بهتره بگم همیشه در سفرم.....

تنها چیزی که مطمئنم درباره اش اینه که گاهی نداشتن و نبودن کسی باعث میشه ارزشش رو بهتر و عمیق تر بفهمی....

 

و هنوز نمی دونم:

"چقدر باید بگذرد،تا ما در مرور خاطراتمان،وقتی از کنار تو رد میشویم...دلمان نلرزد و بغضمان نگیرد و دلتنگ نشویم...؟"

 

بعدا نوشت: سی سال گذشت....

 

/ 0 نظر / 15 بازدید