ا

 

اولین  سفرم مرداد 83 بود با بهداد و خاله و مامان. 22 ساله بودم و پر شر و شور و سرشار از هیجان و بحران اعتقادی و ....

همه چیز برام به طرز اغراق آمیزی جالب و معصومانه و پاک میومد(به جز اکثریت آدمهاش!). در کل اما سفر خوبی بود و جز‌ء بهترین سفرهام محسوب میشه. بعد از برگشتنم "خسی در میقات" آل احمد رو دوباره خوندم و جالب بود که خیلی از عادتها و فرهنگهاشون بعد از گذشت اون همه سال تغییری نکرده بود.

حالا باز دارم میرم به دیار سعودیها!  و این بار همه چیز رو منطقی تر خواهم دید و بی اغراق و فارغ از هیجانات و احساسات شدید.  

هنوز بعد از این همه سال نمی دونم، به هیچ قطعیتی در مورد خودم نرسیدم که آیا واقعا به تمام این مراسم اعتقاد دارم یا نه. آرامشی که در مکه و بخصوص مدینه دارم ناشی از اعتقاده یا هر کس دیگه که به این شهرها سفر کنه این آرامش رو تجربه میکنه؟ میدونم که نمیشه نوع تربیت خانوادگی و اعتقاد حاکم بر خانواده رو انکار کرد اما.... شاید این بار بفهمم..... تلاش میکنم که بفهمم.....

 

 

 

پی نوشت:

اگر دسترسی به نت داشتم اونجا خواهم نوشت... اگر نه که از 14-26 اسفند نیستم. یه وقت نذارین خاک رو در و دیوار اینجا بشینه ها.

     

/ 0 نظر / 22 بازدید