خ

 

خیلی وقتها به "سیزیف" فکر می کنم!  به مجازاتی که گرفتارش بود..... به اون سنگ بزرگ!!!!!

خیلی وقتها به خودم هم فکر می کنم!!!! به سکوت... به سکوت سنگینی که سایه انداخته روی آسمون زندگیم.... به این ابر سهمگینی که انگار سر باریدن نداره......

به تحملش فکر می کنم..... به بالا بردنش از کوه زندگی!!!!

به این فکر می کنم که برعکس سیزیف... فرسایشی اگر باشه نه برای اون سکوت لعنتی، که از آن من خواهد بود...... همیشه و همواره شاید.....

 

 ... من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر       من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش ...

 

 

پی نوشت: باز خواهم گشت اگر حرفی باشد برای گفتن......

 

/ 0 نظر / 13 بازدید