خب این هم از تابستون 83. تابستون خوبی بود. هر چند خیلی زود گذشت

ولی تابستون پر باری بود. از همه مهمتر رفتن به مکه بود و بعد از اون آشنایی

با دوستای خوبی که تاثیر زیادی روی من گذاشتن.

ولی هر چی بود گذشت و امروز دوباره بايد برگردم يزد و دوباره درس و دانشگاه.

 دلم واسه اونجا هم تنگ شده به خصوص برای خوابگاه و شیطونیهای اونجا.

به روز کردن این وبلاگ هم موکول می شه به آخر هفته ها. یعنی اینکه

از اول هفته باید روزشماری کنم که آخرهفته بشه و من هم شما رو ببینم

و هم اینجا رو آب و جارو کنم...

خب مواظب خودتون باشین...

ارادتمند

گریوش خانوم