این روزها پرم از احساس های نا شناختهٌ آشنا ، تازگی ها هیچ چی خوشحالم
نمی کنه حتی قبول شدنم توی دانشگاه (سال پیش) خوشحالم نکرد.
احساس می کنم خسته ام ؛ از همه چیز و همه کس حتی خودم خسته شدم یا :
" به اندازهٌ قدم های تمام زمینیان خسته ام؛
به اندازهٌ تپش های پر سوز تمامی دختران دم بخت تب کرده ام؛
به اندازهٌ تمام گلوهای بی فریاد بغض دارم؛
و به اندازهٌ پیکر تمامی مردگان آرامش می خواهم."
والسلام