دوشنبه 21 مرداد 1383:

 

چون اینجا ارزش زیادی برای خانمها قائلن!!! اجازه نمی دن که خانمها

نزدیک قبر پیامبر برن و یا اون رو زیارت کنن. فقط هر روز از ساعتپ

8-10:30 و 1-3:30 اجازه می دن که به اونجا نزدیک بشی هرچند باز

هم نمی تونی قبر پیامبر رو ببینی. به خاطر همین، امروز بعد از صبحانه

راه افتادیم طرف حرم.

بین منبر و قبر پیامبر یه فاصله هست که بهش می گن "روضه".

که می گن تمثیلیه از روضه های بهشت. که البته من نفهمیدم چرا.

کمی اونورتر یه ستون هست به اسم ستون توبه چون زمان پیامبر یه

نفر خودش رو به این ستون بسته و توبه کرده، اونم توبه نصوح.

بعدش ستون حرس هست که منسوبه به حضرت علی...

بعدش رفتيم طرف خونه حضرت فاطمه و پیامبر. دوتا خونه کوچیک

کنار هم که البته چون تاریک بود نمی شد داخلشون رو دید. یه حسی

بود.فکرش که می کردی که الان داری جایی قدم می ذاری که

زمانی جای پای پیامبر یا فاطمه(س) بوده، مو به تنت راست می

کرد....

موقعی که روبروی اون دوتا خونه نشسته بودیم. دوتا پیرزن بودن

که خاله داشت واسشون دعا می خوند. مامان گفت: همشهریاتن.

دقت که کردم دیدم یزدی هستن؛ خب می گن نباید اونجا از این

حرفها بزنی ولی همون موقع فکر کردم که من کی از دست اینا

راحت می شم آخه؟؟؟!!! هر جا می رم...

الان توی يه قسمت دیگه مسجد هستیم. یک ساعت و نیم تا

اذان ظهر مونده و با خاله کلی وقت داریم که معماری مسجد

رو تجزیه تحلیل کنیم. اون سقفهای متحرک گنبدی مانند،

طاقها، ستونها و ... خیلی قشنگ و عظیم و چشمگیرن ولی

تاثیرگذار نیستن به اندازه مسجدهای ما. فکر می کنم دلیلش

هم این باشه که اینجا معمارها می خواستن هنر خودشون رو

عرضه کنن ولی معمارهای ایرانی فقط می خواستن خدا، بهشت

و پاکی و معصومیت رو به یادت بیارن. اون رنگهای آبی، فیروزه ای

ارغوانی با ترنجها و سروها و ... تو رو یاد جایی می اندازن که

ازش اومدی...