کجاست اون کوچه؟ چی شد اون خونه؟

ادمهاش کجان، خدا می دونه...

فکر می کنم این شعر مصداق خوبی باشه برای خرمشهر که دیگه اثری از خونه ها و کوچه های قشنگش و مردم خونگرمش نیست.

اکثرا رفتن شهرهای دیگه و همونجا بعد از سالها زحمت و خون دل خوردن دوباره یه زندگی دیگه رو از صفر ساختن.

چند روز دیگه سالگرد آزاد سازی خرمشهره و مثل هر سال کلی کبکبه و دبدبه راه می ندازن که ما خرمشر رو از دست دشمن ازاد کردیم. نمی دونم کی می خوان آزادیش رو از دست ویرانی و خرابی جشن بگیرن؟

و... همچنان مردمش ساکت و خاموش نظاره گر هستن. فکر می کنم شعر قیصر امین پور وصف حال این مردم باشه که حداقل تا دو نسلشون جنگ و عواقب و اثرات عمیقش رو با تمام وجود حس کردن:

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان گردنیم

واگر خنجر دوستان گرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه

همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سر بزیر و سری سر بلند

از این دست عمری به سر برده ایم