یک احساس خاصی دارم از اون احساس هایی که همیشه گرفتارشم.
دلم گرفته ، دلم تنگ شده اما نمی دونم برای چی. می دونم ممکنه
مسخره باشه که آدم دلش برای چیزی که نمی دونه چیه تنگ بشه ولی
خب من اینطوریم دیگه همیشه احساس عجیب غریب زیاد دارم.در هر حال
دلم گرفته یا به قول سهراب:
دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد