بارها از کنارش گذشته ام و هربار وقتی به ورودی ساختمان نزدیک شده ام سر به هوا راه رفته ام. کنجکاو بوده ام همیشه که بدانم درون این بنا چه گذشته است و می گذرد. تا اینکه یکشنبه 22 دی با چند دوست وبلاگی رفتیم زیارت دارالفنون!

می ترسیدم وارد شوم و مانند بسیاری از میراث های فرهنگی ساختمانی ببینم مخروبه و رها شده در غبار زمان اما.... آرامشی که در این ساختمان موج میزد، آجرهای قدیمی قاجاری رنگش که داستانهای فراوانی با خود دارند، تک مصرعهای نوشته بر کاشی و آن زنگ مدرسه نوستالژیک و از همه مهمتر کارگران مشغول به مرمت بنا خیالم را راحت کرد که هنوز گوشه چشمی به این مدرسه دوخته شده.

حیاط مدرسه شکلی بین ذوزنقه و مستطیل دارد با حوض شش گوشه ای در وسط که از آن هشت راه به کلاسها منشعب شده است(چیزی شبیه پرچم بریتانیا). دورتا دور حیاط کلاسها واقع شده اند. روبروی همه کلاسها ایوان مسقف وجود دارد و در ضلع شمالی و جنوبی طاقی شبیه ورودی ایوان قرار دارد که با کاشی تزیین شده و در ورودی شمالی ایوانی واقع شده که گویا ناصرالدین شاه در زمان بازدید از مدرسه و دانش آموزان در آنجا جلوس می نموده اند! قناتی در گوشه حیاط (جنوب غربی) قرار داشت که به قنات شاهی معروف بوده.

دوست دارم بیشتر از اینکه عکس بگیرم نگاه کنم .... به آرامشی که در این ساختمان هست، به تمامی کوششهایی که در این مدرسه شکل گرفته تا انسانهایی باسواد و خوش فکر بسازد برای آینده ای روشنتر و کشوری عالی تر. به اینکه هزار سال دیگر هم که بگذرد امیرکبیری اگر باشد حمام فینی هم خواهد بود......

 

 

به قول دوستی: کاشی ها را خیال من آبی می کند

 

    


راهروی ورودی مدرسه

 

کلاسهای شمالی و غربی. بعد از این در ورودی فضای باز و ساختمانی با مقیاس کوچکتر قرار دارد که محل تمرینات نظامی بوده و پنجره های پشتی ساختمان مخابرات به آن مشرف است

 

 

همه راه ها به "پاکی" ختم می شوند!!

 

محل نزول احلال سلطان صاحب قران

 

زنگ ها.... آوای خاطرات....

 

فرزند خصال خویشتن باش (فارغ از این چشمهای دیجیتالی دوست نداشتنی)

 

حوض شش ضلعی و قنات شاهی در گوشه سمت راست

 

کلاسهای شرقی

 

دم غروب....

 

 

پی نوشت: قرار شده هر از چندگاهی با بچه های  "با هم بنویسیم"  از میراث فرهنگی دیدن کنیم و بعد هرکدوم به زبان دل خودش درباره اش بنویسه. حالا.... این بود انشای من!