این روزها بیشتر از هروقت دیگری می بینمت که به عرش کبریایی ات تکیه داده ای و با لبخند نگاهم می کنی و من، سر به هوا تر از هر وقت دیگری  سر به آسمان داشته باشم که ببینی ام در بهت، برای هرآنچه که اتفاق افتاد....

که ببینی ام در عجز ، از درکش...

ببینی ام که متعجب، هنوز نفس میکشم، عشق می ورزم، میخندم، گریه می کنم و تو را شکر می گویم ....

 

«پروردگارا!....

سرنوشت
مرا خیر بنویس ،

تقدیری
مبارک ؛

تا در
آن هرآنچه را که تو دیر می خواهی ،

زود
نخواهم

و
هرآنچه را که تو زود می خواهی ،

دیر
نخواهم !...»