ا مروز دوباره صدیقه و طاهره رو دیدم بعد از 12, 13 روز وقتی کرج بودم هیچ احساسی نداشتم
ولی امروز که دیدمشون فهمیدم که دلم براشون تنگ شده تا همدیگرو دیدیم دوباره شوخی ها
و مسخره بازی هامون شروع شد دلم برای این حال و هوا هم تنگ شده بود.همیشه سعی می کردم
به این شعر عمل کنم که:
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار
ولی نمیشه تا حالا هر چی سعی کردم نشده بعضی اوقات فکر می کنم اگر کسی بتونه این
کارو بکنه باید به اینکه آیا واقعاٌ دل داره یا نه شک کرد..............
مثل همیشه تنها چیزی که می تونم بگم اینه که" نمی دونم."