ديروز توی راه برگشتن به خونه، افتادم و پام پيچ خورد.وحشتناک درد می کرد. حالا درد پا يک طرف و خجالت و شرمندگی اينکه جلوی يه عالمه آدم خوردم زمين هم يه طرف. البته به قول سپنتا اينکه چرا پام پيچ خورده و نه مهره خودش جای تامل داره و و می تونه حتی يه بحث فلسفی داشته باشه که از حوصله وبلاگ خارجه (مثل مجريا حرف زدم).
حالا مخلص کلام اینکه هر بار که من به این مشکل دچار می شم با خودم قرار می ذارم که از این به بعد حواسمو جمع کنم و مواظب این پاهای نازنین و ارزشمند باشم ولی همینکه خوب می شم یادم میره. حالا اینبارو توی وبلاگم نوشتم که دیگه یادم نره و قدر عافیتی رو که دارم بدونم، شما هم یادتون نره جون می گن: شکر نعمت، نغمتت افزون کند
شاید خدا دو تا پای دیگه هم بهتون بده.