آرزویم این است

که این شهریور جورِ دیگری بیاید

 آسمان نه مثل هر سال ،امسال جورِ دیگری آبی    

 آفتاب بر بام خانه هامان جورِ دیگری بتابد

 ابر‌ی اگر بارانیست ، جورِ دیگری ببارد

 

 روزگار جورِ دیگری با ما

آدم‌ها جورِ دیگری باهم

زندگی‌‌ جورِ دیگری باشد

 آرزویم این است

 یک روز حالِ من جورِ دیگری باشد

 به سراغت بیایم

 جورِ دیگری نگاهم کنی‌

 جراتی داشته باشم

 جورِ دیگری بگویم

 " دوستت دارم " »×

 

 

 

پارسال هم همین روزها، هوا بارونی بود و دلنشین و من چه خوشحال بودم و هستم از این هوا.... پارسال فکر کردم که به فال نیک بگیرم این هوا رو... این هم زمانی دوست داشتنی رو با روز تولدم.... برای آدمی مثل من که عاشق گشتن و پیدا کردن نشانه هاست... یه جورایی اتفاق خوبی بود این تکرار و این بارون....  

قرار بود از 29  سالگیم بیشترین استفاده رو بکنم.. اما حواسم پرت شد!!! تغییرات زیاد بود و اتفاقها، مثل همیشه،  اما خوشحالم که بد نبودن..... و الان کلی تصمیم گرفتم برای 30 سالگی، برای ورود به دهه چهارم زندگیم....

باید بگم: خدا جان ببخشید بابت استفاده نکردن از زمان، از فرصتهای گذشته.... بابت خوب ندیدن، خوب نشنیدن، کم کاری برای خوب زندگی کردن..... دوست دارم فکر کنم... این بارون دوباره، یه یادآوریه برای من، یه فرصت دوباره...

فرصت  برای دوست داشته شدن و از همه بیشتر دوست داشتن... برای دیدن و یاد گرفتن و فهمیدن.... برای شادی و غم.... برای حندیدن و گاهی گریستن..... برای زندگی کردن، خوب زندگی کردن......

 

خدا جان!!!:

 

 

 ×نیکی‌ فیروزکوهی