«اعمال ما به ما وابسته است؛ همچنانکه درخشندگی به فسفر. درست است که اعمال ما، ما را می سوزاند اما تابندگی ما از همین است.»    (آندره ژید)

 

گم شدم توی روزمرگی و تکرار.... توی این روزگاز تو در تو و نامردی که هرروز احساس پوچ بودن رو بهت القا می کنه... تمام طول شب به فکر کردن می گذره......به همون سوال همیشگی: چرا؟ به چه دلیل احمقانه ای مسئولیت سنگین آدم!!!! بودن رو پذیرفتم؟!!

«هنوز دامنه دارد...هنوز که هنوز است درد دامنه دارد...»

نمی دونم به چی این دنیا باید دلم خوش کنم.... به بی رحمیش، به بی معنی بودنش، به احساس مداوم نا رضایتی، به......

با این حال، با تمام این اوصاف...چشام و که میبندم...خدا رو میبینم که با لبخند بهم خیره شده...با لبخند....مثل پدری که با لبخند به تلاش مذبوحانه و در عین حال دوست داشتنی کودک یک ساله اش برای ایستادن چشم دوخته!!!!

تو کجایی خود من.....