قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


ا

 

از دیروز صبح بی هیچ دلیل خاصی غمگین بودم. از همان غم های ناشناخته آشنا! که بارها همین جا در باره اش حرف زده ام. اما ساعت های پایانی روز دیگر می دانشتم چرا. از همان پیش اگهی های مزخرف روز خراب کن!!!

خبری رسید که خواب را از سرم پراند و آرامش هرچند موقت را از دلم....

با رضا درددل می کنم و او می گوید: به یک پیاده روی حسابی احتیاج داریم تا غم ها را دور بریزیم.

و من فکر می کنم به آن قدم زدن آرامش بخش. به برگشتن به خانه و به موسیقی آرام و قهوه ای که رضا برایم درست کرده باشد با قهوه ساز نورسیده اش!

به دیدن فیلمی شاید و خورذن شامی که دو نفری درستش کرده باشیم.

به همه این اتفاق های ساده فکر می کنم که آرامش می آورند و گرمابخشند. و باید خیلی مراقبشان بود... خیلی.....

 

 

پ.ن.: کاش همه ما، حواسمان به این اتفاق ها باشد. شاید همین خوشی های کوچک اما عمیق چنان خانه ای را گرم کند که هیچ آدمی، هیچ فرزندی به دنبال آرامش کاذب و زودگذر دیگری نباشد.   

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٥       نظرات ()

ب

 

با خیال راحت و در کمال آرامش دارم آماده می شوم که برای دیدن دوست رضا به یک سفر چند ساعته برویم و در ذهنم برنامه میچینم که ناهار را فلان رستوران برویم و فلان جا را ببینیم و .....

صدای زنگ تلفن رشته افکارم را پاره میکند: اخبار رو دیدی؟ پلاسکو آتیش گرفته.....

بی خبر از همه جا یاد خاطرات کودکیم می افتم؛ سفر به تهران و پرسه زدن در کوچه برلن و ساختمان پلاسکو آبی رنگ که برای فاطمه خردسال ساختمانی عظیم بود و با ابهت.

تلویزیون را روشن می کنم. فاجعه بزرگتر و دردناک تر از یک آتش سوزی ساده است. پلاسکو با همه عظمتش فرو ریخته، با همه آتش نشانها و آدمهایی که نمی دانم برای چه هنوز درون ساختمان مانده بودند.....

به همه آنهایی فکر میکنم که در آن لحظه درون ساختمان حبس بودند. به آنها که در آتش ماندند. به آتش نشانی که در میان حجمی از دود غلیظ و سیاه از بالابر ماشین آتش نشانی آویزان بود.....

به پیرزنی که چشم انتظار دو پسر مانده در آتش، گریه امانش را بریده بود.... به دختر یکساله مرد آتش نشان.....

به آدمهایی که سرنوشتشان در صبح پنجشنبه بیست و نهم دی ماه 1395 به ثانیه ای ، تغییر کرد....

به این فکر می کنم که نه به یک اندازه، اما همه ما در بروز چنین حادثه هایی تقصیر داریم. به این که کاش در زمان دیگری می زیستم؛ زمانی که هنوز تکنولوژی انسانیت وشرافت و شعور آدمها را خدشه دار نکرده بود......

 

 

          




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.