قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


د

 

دوم دبیرستان بودم اون سال. ساعت 12:30 مدرسه تعطیل میشد و با یه حساب سر انگشتی دیر میرسیدیم خونه. کلی با بجه ها رفتیم با مدیر صحبت کردیم و اجازه داد زودتر بریم خونه. بماند که برای تاکسی سوار شدن چه ها کشیدیم، بالاخره نزدیک خونه شدم و تا خود خونه دوییدم.... بهداد هم یه کمی بعد از من رسید. مامان کل نود دقیقه رو نماز و دعا خوند و با هر صدایی می دویید توی هال ببینه گل زدیم یا خوردیم.... طولانی ترین 90 دقیقه عمرم بود و پر اضطرابترین فکر کنم..... و چه شیرین تموم شد..... هنوز یادمه حرکتهای عابدزاده و وقت کشیهای بچه ها سر بستن بند کفش و برعکس گرفتن پرچم ایران رو وقتی بچه های ایران دور پیروزی میزدن توی ورزشگاه ملبورن.... هنوز یادمه گریه حمید استیلی رو وقتی به آمریکا گل زد.....

اون موقعها همه بازیکنها رو میشناختم. از کادر کوچیک تلویزیون تشخیصشون میدادم... حالا اما حتا اسمهاشون رو بلد نیستم.... چهره هیچکدوم رو نمیشناسم... و حتا یادم نبود و نمیدونستم با بردن از کره چنوبی بعد از 15 سال باز هم می تونیم بریم جام جهانی.....

 شبی که همه توی خیابونها بودن و شادی میکردن برای این برد، با صدف از  تئاتر برمیگشتیم.... دقیقن بین مردم بودیم  و من.... نمی فهمیدم این همه شادی رو... این همه شور و هیجان رو.... انگار خیلی خیلی فرق داشت این هلهله ها و لبخندها با هلهله و شادی 15 سال پیش... شایدهم من خیلی با اون وقتهام تفاوت داشتم.....

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ت

 

تقریبا همه سالهای نوجوانی و سالهای زیادی از جوانیم در اعتقاد به "جبر" گذشت.... بعدها سعی کردم خودم رو قانع کنم که به تناسب انتخابم و تصمیم های من هست که قضا و قدر و تقدیر اتفاق میفته.... و خودم رو توجیه کنم با این فرضیه که هر مسیری و راهی اتفاقات و سرنوشت از پیش نوشته شده خودش رو داره و در اصل من با انتخاب راهم و مسیرم اونها رو هم انتخاب میکنم.....

وقتهای خیلی زیادی این طرز فکر کمکم میکنه و کمی به آرامش میرسم.... اما اعتراف بزرگ اینه که هنوز هم اتفاقاتی میفته و شرایطی پیش میاد که از کنترل و اراده من خارجه و من هیچ دلیل و منطق و برهانی ندارم براش جز "جبر"..... و اینکه عاجزانه برگردم به همون اعتقادات دوران نوجوانی....   

 

 

"...میدانم که این تقدیر است و این زندگی است که برای هر کس یک جور است و هرکس باید همان جورش را زندگی کند. این تقدیر است و وقتی فکر میکنیم تغییر کرده است، تغییرش داده ایم، همان تغییر هم تقدیر است...."

 

احتمالا گم شده ام- سارا سالار

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ا

 

اینکه فکر کنی دیگران مسئول تنهایی تو هستن حماقتیه که هیچ وفت بهش تن ندادم و از اون احمقانه تر توقع از آدمها برای اینکه کمی اون خلا و تنهایی رو پر کنن....

اما حماقت وقتی به اوج میرسه که با همه نبودنها و خالی بودنهای اطرافت، باز حواست به تنهایی و غصه آدمهای دور و برت باشه.... و مرا از این یکی گریزی نیست......

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ب

 

به خواب سیصد ساله نیازی نیست.... ! همینکه در خانه تنها باشی، پنجره ها را ببندی، تلویزیون را خاموش کنی و سراغ نت را نگیری، کافیست تا قرنها از زمان و زمانه دور شوی و بمانی! 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ح

 

 

حکمتش را نفهمیدم هیچوقت....

ارتباط میان

آرزو و نرسیدن،

علاقه و فاصله،

و

هرچه بیشتر دوست داشتن و...

بیشتر رنجاندن و رنجیدن .....

 

 

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ع

 

عطف به پست قبلی!:

 

معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : ....
نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو!
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ،ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی رامی گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است!

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()

ا

 

 

این روزها فکر می کنم "منطق" برایم چیزیست شبیه Air Bag (بخوانید کیسه هوا!)؛ آرام، نگران ، همراه و البته ساکت...با سرعت که می روی، همینکه قرار است با سر به شیشه "احساس" برخورد کنی. فعال میشود.... نگهت میدارد..... حفاظتت میکند از ضربات احتمالی!.....

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.