قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


ه!

 

17-18 ساله که بودم و کسی برای شروع یه رابطه، از ظاهرم حرف میزد و اشاره ای به شخصیت و شناخت و فهم و این موضوعها نداشت... از نظر من متهم بود به ظاهربینی و هزار و یک ایراد معرفتی و جهان بینی و ....

چند سال بعد فکر می کردم منطقا باید در مرحله اول نه خیلی اما کمی جذابیت ظاهری برای کسی وجود داشته باشه تا جذب طرف مقابلش بشه و بعد بخواد که اون آدم رو بشناسه....

حالا چندین سال از اون فکرها و نتیجه گیریهای متنوع گذشته... الان اساسا توقعی ندارم که چه ظاهری و چه باطنی کسی از من خوشش بیاد!!! یعنی پیش فرضی وجود نداره کلا....!!!

اگر خوشش اومد خوب اومده دیگه، خدا رو شکر!!! اگر هم نیومده، خوب نیومده دیگه!!! کاری از دست من برنمیاد!!!

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱       نظرات ()

ا

 

انگار زیاد به اینکه تو چه مقطعی و توی کدوم دوره از زندگیت باشی ارتباطی نداره که برگردی یه مرور کنی سالهای گذشته رو؛ اینکه چه برنامه ها و آرزوهایی داشتی و به کدوم رسیدی و کدوم یکی از کفت رفته... انگار فقط " سندرم سی سالگی" نداریم.... این سندرم می تونه برای هر سنی باشه حتا 20 سالگی.....

 درهرحال 30 سالگی برای من، سن(بخوانید سال) جالبیه.... به قول دوستی، 30 سالگی انگار یعنی گذشتن و پشت سر گذاشتن یه سری احساسات خام و لجام گسیخته.... 30 سالگی برای من یعنی منطقی تر شدن .... نمی دونم چه جوری میشه یه سری حس ها رو توضیح داد اما انگار با خودم بیشتر از هروقت دیگه ای در صلحم.... انگار دیگه اونقدرها مثل سالهای قبل غافلگیر نمیشم از عکس العملهام، تصمیمهام و .... یه جور شناخت شاید..... شاید بشه حتا اسمش رو گذاشت اندکی پختگی....

دوست دارم حس این روزهام رو.... این کنترل و تسلط رو.... این صلح و آرامش رو..... این سی سالگی دوست داشتنی رو.....

 

 

پی گذاشت!! :

 

 




کلمات کلیدی :نقاشیهایم
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱       نظرات ()

چ

 

چرا بعضی وقتا، بعضی روزها... نبودنت انقدر محکم، خیلی محکم، می خوره تو صورتم؟ .... بعد یه چیزی می جوشه و می جوشه و همه منطقها رو با خودش میشوره و قطره قطره از چشمهام میریزه پایین....

چرا این همه سعی و تلاشهام بی فایده است برای واقع گرا بودن که قبول کنم داشتن تو و بودن تو مثل همه چیزهای دیگه توی زندگیم موقتی بوده.... و یه سری چیزهای دیگه دائمی، مثل نداشتن هیچوقت «پدر».... و هر لحظه چشیدن طعم نداشتن تو و حس وحشتناک تنهایی و بی تو بودن....

چرا نمی فهمم که چرا بعضی نداشتن ها، برای بعضی آدمها دوباره و چندباره تعریف شده و برای بعضی دیگه حس نکردن این «نداشتن ها»......

چرا نمی تونم تحمل کنم نفرت انگیز بودن همون بعضی ها رو وقتی برات از حکمت خدا میگن و شکر برای نداشته ها..... عدم کفران داشته ها...... نعمتهایی که انقدر توش غرق بودن که هیچوقت نفهمیدنش....   

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱       نظرات ()

گ

 

1- گاهی اتفاقی می افته که خوشاینده آدم نیست و کمی عصبانیش میکنه... اما در عین حال نتیجه اش کاملا خوشاینده و کمی لبخند به لبت میاره..... همیشه این تضادها و پارادوکس ها رو دوست داشتم.... پویا بودنش رو و احساسی که بهم میده رو بسیار دوست می دارم.....

 

2- امروز با راهنمایی آقای شهریار یه بازدید داشتیم از قبرستان ممنوعه ارامنه.... عکسها در ادامه مطلب هست اما حسی که اونجا داشتم برام خیلی جالب بود.... یه جور آرامش رو بهم القا می کرد، حسی که در قبرستانهای خودمون کمتر تجربه اش کردم....

و اما عکسها:  



ادامه مطلب...
کلمات کلیدی :سفر
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱       نظرات ()

ب

 

 

                     

 

 

                                                         باب راس!!!!

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.