قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


م

 

" مرز خوش آمدن و دوست داشتن از آن باریک هاست و گاهی عبور از این مرز به سرعت اتفاق می افتد بدون آنکه آدم کِی و چطور و کجایش را دقیقاً بفهمد. اما ذره بین به دست و عینک پنسی بر چشم، به نظرم اینطور می آید که آدمها تحت تأثیرت قرار می دهند با خصوصیات فردی شان؛ هوش، شخصیت، قدرت، ثروت، زیبایی، نفوذ کلام... و اینطور می شود که جایی در دلت باز می کنند و خوشت می آید ازشان. این خوش آمدن می تواند خیلی شدید شود و تو خواهان آن آدم شوی، مستقل از اینکه آن فرد چه نقشی در قبال تو ایفا می کند. گاهی آدمها درجات شدید خوش آمدن را دوست داشتن می خوانند. شخصاً چندان نمی پسندم این را. در واقع اعتبار و حقیقی بودنش برایم زیر سؤال است. از آن سو، به نظرم دوست داشتن از آنجا شروع می شود که فرد رفتاری ویژه - احترام، محبت، توجه- در قبال تو دارد. برای من، دوست داشتن و احساس محبت و دلبستگی از اینجا شروع می شود. خصوصیات ممتاز فردی هرقدر هم جذاب و دلفریب و برانگیزاننده، بدون آنکه ترکیب شود با تلاش برای برقراری ارتباط، مثل چادری است با میخهای شل در زمین سفت.. به بادی بند است! "×

 

خیلی وقتا بهش فکر می کنم..... گاهی وقتا واقعا تشخیص و تمیز این دو تا از هم، برام سخته.... شاید هم جز مواردی باشه که باید بهش زمان بدی.... بذاری بگذره... بذاری کائنات راه خودش رو بره....

 

 

×وبلاگ از اون بالا

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱       نظرات ()

ع

 

عکس ها را مرور می کنم... چندین بار... با هر عکسی لبخند می زنم...  گاهی با صدای بلند می خندم.... گاهی هم مکث....

وقتهایی حوصله نداری... ترجیح میدی که خونه بمونی.... اما چون عروسی عزیزترین دوستت هست باید بری و فکر می کنی شاید خوش گذشت، به خاطر ترنج حتما خوش میگذره....  راه می افتی و سعی می کنی به هیچ چیزی جز شادی فکر نکنی....  و چه ناباورانه همه چیز شادمانه و شادی آور میشه و البته انرژی بخش و توی یه سفر فشرده یک روز و نیم به شمال همراه با سالی و بهی و انار و ... انقدر بهت خوش میگذره که آرزو کنی کاش همه سفرها همینطور می گذشت.....

 

حالا خوشحالم که رفتم.... که توی مراسم ازدواج ترنج بودم.... که خونه نموندم.....  دارم فکر می کنم که چه لذتهایی رو، چه اتفاقاتی رو پشت سر گذاشتم و نادیده گرفتم، فقط به این دلیل که حوصله نداشتم و یا انرژی لازم برای شروعش..... اتفاقاتی که می تونستن تا مدتها شاد و آروم نگهم دارن.....

باید دقیق تر باشم و مراقب!.....

خدایا ازم نگیر..... به این زودیها ازم نگیر، این لحظه ها رو، شادیهای کوچک رو، دوستیها رو.... و .... آرامشم رو......

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱       نظرات ()

تولد

 

 

آرزویم این است

که این شهریور جورِ دیگری بیاید

 آسمان نه مثل هر سال ،امسال جورِ دیگری آبی    

 آفتاب بر بام خانه هامان جورِ دیگری بتابد

 ابر‌ی اگر بارانیست ، جورِ دیگری ببارد

 

 روزگار جورِ دیگری با ما

آدم‌ها جورِ دیگری باهم

زندگی‌‌ جورِ دیگری باشد

 آرزویم این است

 یک روز حالِ من جورِ دیگری باشد

 به سراغت بیایم

 جورِ دیگری نگاهم کنی‌

 جراتی داشته باشم

 جورِ دیگری بگویم

 " دوستت دارم " »×

 

 

 

پارسال هم همین روزها، هوا بارونی بود و دلنشین و من چه خوشحال بودم و هستم از این هوا.... پارسال فکر کردم که به فال نیک بگیرم این هوا رو... این هم زمانی دوست داشتنی رو با روز تولدم.... برای آدمی مثل من که عاشق گشتن و پیدا کردن نشانه هاست... یه جورایی اتفاق خوبی بود این تکرار و این بارون....  

قرار بود از 29  سالگیم بیشترین استفاده رو بکنم.. اما حواسم پرت شد!!! تغییرات زیاد بود و اتفاقها، مثل همیشه،  اما خوشحالم که بد نبودن..... و الان کلی تصمیم گرفتم برای 30 سالگی، برای ورود به دهه چهارم زندگیم....

باید بگم: خدا جان ببخشید بابت استفاده نکردن از زمان، از فرصتهای گذشته.... بابت خوب ندیدن، خوب نشنیدن، کم کاری برای خوب زندگی کردن..... دوست دارم فکر کنم... این بارون دوباره، یه یادآوریه برای من، یه فرصت دوباره...

فرصت  برای دوست داشته شدن و از همه بیشتر دوست داشتن... برای دیدن و یاد گرفتن و فهمیدن.... برای شادی و غم.... برای حندیدن و گاهی گریستن..... برای زندگی کردن، خوب زندگی کردن......

 

خدا جان!!!:

 

 

 ×نیکی‌ فیروزکوهی 

 

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.