قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


ب

 

بارها پیش اومده که اگر روی کتاب می نوشتن : برنده فلان جایزه و بهمان جایزه، شدیدا ترغیب میشدم به خریدن و خوندن اون کتاب... اما یکی از اون بارها کتابی رو خوندم که خوندنش برام عذاب الیم بود با اینکه همه ازش تعریف می کردن و جایزه هم برده بود و ... اما من اصلا دوستش نداشتم و به سختی تمومش کردم....

نمی دونم تابستان 88 یا 89 بود که "رویای تبت" نوشته "فریبا وفی" رو خریدم. قبلا کتاب "حتی وقتی می خندیم" رو ازش خونده بودم و اونقدرها جذبم نکرده بود... سعی کردم مثل دفعه های قبلی تعصب به خرج ندم و با اینکه کلی جایزه بهش تعلق گرفته، ریسک کنم و بدون پیش داوری بخونمش.... و چقدر "رویای تبت" رو دوست داشتم.... کلیت داستان، شخصیتها، انسجامش و جمله هاش رو بسیــــــــــــار دوست داشنم و دارم.. :

 

.. تو بودی که بعدها گفتی هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است...!

... وقتی آدم به چیزی که می خواهد نمی رسد، زیاد دور نمی رود. همان حوالی پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می زند...!

...
. فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. اثرشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند...!

 ... زندگی کردن را به ما یاد نداده اند. در مورد کائنات می توانیم ساعت ها حرف بزنیم ولی از پس ساده ترین مشکلات زندگی مان بر نمی آییم. بزرگ شده ایم ولی تربیت نشده ایم...!

 ... مردهای من عاشق نمی شدند. دم دست بودند ولی مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می آمد که یک روز می روند و وقت رفتنشان می دانستی مرده هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده ها را ندارند...!

  




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱       نظرات ()

ی

 

آرام باش،

 حوصله کن،

 آب های زودگذر،

 هیچ فصلی را نخواهند دید

 از ریگ های ته جویبار شنیده ام

 مهم نیست که مرا

 از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

 بازداشته اند.

 من برای رسیدن به آرامش

 تنها به تکرار اسم تو

 بسنده خواهم کرد...

 

حالا آرام باش

 همه چیز درست خواهد شد...

 همه چیز درست خواهد شد...!

 "سید علی صالحی"

 

یکسال پیش همین روزها فکر می کردم به خاطر کلاس های یوگاست که انقدر آرومم.... کلا با همه چی در صلح بودم... شبهام به نقاشی کردن و گوش دادن به شعرهای "علی صالحی" با صدای شکیبایی می گذشت... توی تمام کتابهایی که اون روزها خریده بودم نوشته بودم: مرداد 90- اولین روزهای آرامش

 

و چه خوشحالم که اون روزها اولین روزهای آرامش بودن واقعا اما آخریش نه! حالا یک سال گذشته؛ اتفاقات زیادی افتاده که بهمم ریخته، کمی آزرده شدم.... اما عمیق نبوده اونقدرا.... مثل موجهای کوچیک و کم دامنه سطح آب که با دست درست می کنی و زود هم از بین میره و دوباره همه چی آروم میشه.... من هم زود آروم شدم.... هنوز هم آروومم.... با اینکه دیگه یوگا نمیرم.... نمی دونم چی باعث میشه توی این روزهای داغ و تابستونی انقدر در صلح باشم با همه چیز و همه کس... باز هم شعر های سید علی صالحی و مارگوت بیگل و سعدی و.... و کلـــــــــــــــــــــــــــــی کتاب....

 

 

 

پی نوشت:

بینی که دری از تو به روی تو گشاید

هر در که بر این خانه آیینه گشایی!!!

 

 

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱       نظرات ()

پ

 

پیش تر ها دوست داشنم شاعر باشم و شعر بگویم و .... این روزها اما دوست تر دارم که شعر بخوانم و بشنوم.... در سکوت و با چشمانی بسته(اگر قرار باشد بشنوم).... در جستجوی چیزی گم شده در جان و روح و دل.....

باید راهی باشد.... راهی شاید پر پیچ و خم؛ اما در همین نزدیکی،  که مرا به خودم برساند..... به خود گم شده در هیاهوی روزمرگی ها و چه کنم ها و یاس ها و نا امیدی ها.... و گاهی دل خوشیهای زودگذر....

می دانم باید بنویسم.... بنویسم تا آرام بگیرد این روح در جوش و خروش.... این دل بی امان تپنده....

شاید روزی بنویسم....

کتابی بنویسم:.....  " در جستجوی آرامش از دست رفته" .....!

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.