قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


آ

 

«آدم‌هایی‌ هستند که به هزار و یک دلیل وارد زندگی‌ شما می‌‌شوند ، و پس از مدتی‌ به هزار و یک دلیل دیگر دلتان نمی‌خواهد در زندگی‌ شما باشند.

اکثریت ما فاصله ایجاد می‌‌کنیم و خودمان را گرفتار نشان میدهیم.در عین حال در ملاقات‌هایمان طوری برخورد می‌کنیم که انگار هیچ چیزی عوض نشده و احساساتِ ما همچنان دست نخورده و مانند قبل وجود دارد و قول میدهیم که به زودی همه چیز به حالتِ سابقِ خودش بر گردد

عده ی دیگری از ما ، سردی نشان میدهیم و توضیح مان این است که مثلا " خودم با خودم درگیرم " یا زمانی‌ برایِ خودم لازم دارم تا خودم را پیدا کنم " و از این حرف ها

و بی‌ شرم‌ترینِ ما ،راهِ دعوا و جنجال و بهانه گیری و حتی تهمت را پیش میگیریم . فردِ مقابل را گناه کار و خودمان را دل‌ شکسته و رنجور نشان می‌‌دهیم.و در حقیقت با بی‌رحمانه‌ترین روش کاری می‌کنیم که فردِ مقابل خودش با پایِ خودش از زندگی‌ِ ما برود

در هر سه حالت به هزار و یک دلیل ، ما جسارتِ برخورد مناسب را نداشته ایم. اگر حقوق انسانی‌ و احساسی‌ خودمان و دیگران ، برایمان محترم باشد ، میتوانیم در آرامش و بدور از هر گونه دروغ و ریا و فلسفه بافی توضیح دهیم که به چه دلیل مایل به ادامه ی رابطه نیستیم. گرچه هرگز نمیتوان عکس العمل فردِ مقابل را پیش بینی‌ کرد ولی‌ حداقل با خودمان و با او روراست بوده ایم ، فرد می‌داند که کجای رابطه با شما ایستاده است و در حقیقت ما به خودمان و فردِ مقابل این امکان را داده ایم که زندگی‌ را بدون حضور و وجود دیگری ادامه دهیم بدونِ اینکه درگیر چراها و سوال‌هایِ بی‌ جواب باشیم .

همه ما چنین تجربه‌ای را .داشته ایم شاید در رابطه با یک دوست ، همکار، همسایه، فامیل و یا حتی کسی‌ که روزی عاشقش بوده ایم. درهر حال به یاد داشته باشیم که انسان جایز الخطا است و محکوم به تردید و تنوع، ولی‌ انسانیت و راستگویی را در هیچ رابطه‌ای فراموش نکنیم ، حالا به هر قیمتی ...»

"نیکی‌ فیروزکوهی"

 

من هیچکدوم از اینا نیستم..... ترجیح میدم صحبت کنم.... اینکه چه حسی دارم و جه برداشتی از رفتار  طرف مقابلم دارم وحتا اینکه چرا دوستش دارم و حتا  به چه دلایلی دوستش ندارم..... اما جالبه که هیچ وقت چنین رفتاری در مقابل، با من نشده.... شاید اشکالی هست در رفتار من.... یا شاید اون آدمها فکر کردن رک بودن و رو راست بودن آزارم میده..... نمی دونم.... اما این رو می دونم و مطمئنم که از هیچی بیشتر از بی جواب موندن سوالهام آزار نمی بینم و هیچی بیشتر از احساس معلق بودن و بی اهمیت بودن دلگیرم نمیکنه.....

شاید به قول الناز توقع زیادی که بخوام آدمها با من همونطوری رفتار کنن که من با اونها.... حداقل توی این موارد.....




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱       نظرات ()

 

 

الان این حس رو دارم و دقیقا نمی دونم کدوم می مونه... شاید تصمیم با منه.... حتما با منه..... اما هنوز در تلاطمم.... فعلا نمی تونم تصمیم بگیرم.... مثل همیشه راهی نیست جز صبر......

 

«... سعی نمی کنم لبخند بزنم دیگر نمی توانم برای حفظ ظاهر یا خوشآمد دیگران لبخند بزنم. قبلا بلد بودم جوری بخندم که هیچکس نتواند اندوه یا دلخوری پشت آن را بخواند. بلد بودم تمام غصه ها را پشت صورتکی خونسرد و آرام پنهان کنم نگذارم اشکی که تو چشم هام حلقه شده سربخورد و پایین بیاید.

این روزها اما، وقتی کسی حالم را می پرسد بغض می کنم و میزنم زیر گریه ... توانی برای پنهانکاری در من نمانده. هنوز آدم تازه ای را که هستم خوب نمی شناسم و به وجودش عادت نکرده ام. از کارهاش تعجب می کنم. باورش برایم سخت است که این هر دو آدم خود من باشند. از خودم می پرسم کدامشان رفتنی ست؟...!

... بعضی چیزها را نه می شود دور ریخت و از شرشان خلاص شد نه می شود نگه داشت و با خاطراتی که زنده می کنند کنار آمد...!»*

 

 

 

 

*درختم دلشوره دارد / فریده خرمی




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱       نظرات ()

ا

 

 

-          این 10-12 روز گذشته، 5تا کتاب خوندم.... این یعنی حالم  خوب نیست که ناخودآگاه فرار کردم به دنیای کتابهام..... مثل این می مونه که یه چیزی سر جاش نباشه و مدام توی ذهنت دنبالش بگردی که چیه و جاش کجاست..... بغض دارم همش.... و بدون آروم و قرار.....

 

-          یه وقتایی یه سری حرفا تمام روز و حتا وقتی خوابی توی ذهنت تکرار میشه، حرفهایی که دلت می خواد در موقعیتی خاص به یه آدم خاص بزنی.... حرفهایی که اگر نزنی و مثل الان توی دلت بمونه، همون نیمچه آرامشی هم که داشتی ازت میگیره... اما مطمئنم اگر در زمان مناسب روبروی همون آدم قرار بگیرم حرفهام رو نخواهم گفت و سکوت خواهم کرد و ......

 

 

-          خدا جان میشه لطف کنی و بگی دقیقا چه وقت می خوای تمومش کنی؟! الان دیگه چیزی بیشتر از وقت اضافه است..... اصلا نه برد نه باخت..... میشه رضایت بدی به "مساوی"؟!........

 

 

-          "به اندازه تپش های پر سوز تمامی دختران دم بخت تب کرده ام؛
            به اندازه تمام گلوهای بی فریاد بغض دارم؛
            و به اندازه پیکر تمامی مردگان آرامش می خواهم."

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.