بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

گ

گاهی اوقات که مسافری نباشه سر کار و یه عالمه فکر باشه توی ذهنم...

نقاشی می کشم و فکرمی کنم....بعضی وقتها نقاشی که تموم میشه تازه متوجه میشم که چی کشیدم بعضی وقتها هم طرحش توی ذهنم هست....اما کاملا آماتور و ابتدایی هستن این نقاشیها,با نرم افزار paint نمیشه خیلی خوب طرح زد....

خوب یا بد..... تمام طرحهایی که می زنم و رنگهایی که استفاده می کنم شاید نشون بده که در اون لحظه چه حسی داشتم.. شاد بودم یا غمگین... عصبانی یا آروم....

اما نقاشیهام رو دوست دارم.... و هر از گاهی مرورشون میکنم....

 

 

 

 

 

 

  

[ پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
س

 

سالهای دانشجویی، باغبان پیری مسئول رسیدگی به باغچه های خوابگاه بود. تقریبا هر روز صبح اونجا بود. گلها رو آبیاری می کرد و یا به تناسب فصل، گیاهها و گلها رو تغییر می داد.

طرفهای ظهر که با دوستهام می رفتیم دانشگاه، می دیدمش که روی چمن و بین گلها داره نماز می خونه و من چقدر حسش رو دوست داشتم..... و حس آرامشی رو که بهم میداد دوست تر.....

انگار که سهراب شعر رو برای اون پیرمرد گفته بود:

«.... من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد

گفته باشد سر گلدسته سرو....

قبله ام یک گل سرخ،

جانمازم چشمه،

مهرم نور.... »

 

 

 

 

[ جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
چ

 

چند روز پیش با دوستم –که اون هم مادرش فوت کرده- رفته بودیم خرید. توی یه فروشگاه که فروشنده اش هم بسیــــــــــــــار حرف میزنه، دو تا لباس خریدیم.

 

موقعی که داشتیم حساب می کردیم خریدهامون رو، اون آقا گفت که نمی خواین مادرهاتون رو خوشحال کنین؟ مادرها با کادوهای بیموقع و بی دلیل خوشحال میشن، یه چیزی براشون بخرین و شادشون کنین…

من و مریم فقط به هم نگاه کردیم و لبخند زدیم…

می خواستم بهش بگم که آقا اونا احتیاجی به ما ندارن، اونها خودشون کلا و دائما "شادروان" هستن…!!!

 

[ جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه