بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

گاف!

 

1.       گریه نمی کنم نه اینکه خوبم، نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم.....

2.       می فهمم چگونه...... نمی فهمم چرا؟!!!!!

3.       به قول بابابزرگ: مملکت گل و بلبل......

4.       ......

 

**بعدا نوشت: شماره های ١و٢ فقط درباره احساس و روحیه ام هست و چیزهایی که توی ذهنم میگذره و هیچ ارتباطی با انتخابات و سیاست و ... نداره......

[ شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
ب

 

به طرز وحشتناکی دلم برای خرمشهر تنگ شده.حتا تصور بودن در اونجا بهم آرامش میده....

اولین باری که اونجا رفتم سالهای 68-69 بود. زمانی که برای رسیدن به اونجا باید از روی یه پل شناور رد می شدیم.

اون موقع خرمشهر برام معنایی نداشت جز یه شهر خیلی خراب و ویران که که با تعریفهای مامان تفاوتهای زیادی داشت. شهری پر از خونه های خراب و زمینهای خاکی...بوی جنگ همه جا رو پر کرده بود.....

بیست سال از اون تصویری که توی ذهن من هست می گذره..... ولی شکل اصلی شهر زیاد تغییری نکرده... خرمشهر هنوز هم پر از خونه هایی که گوشه گوشه اش جای ترکش و خمپاره است....پر از خونه هایی که جاشون رو به زمین خاکی دادن... خونه های زیادی ساخته شده اما خرمشهر آباد نیست....

نمی دونم چرا دولتمردان توجهی به این قسمت از ایران ندارن...که اگر مقاومت اونها نبودمسلما ایرانی به شکل الان وجود نداشت....نمی دونم چند سال دیگه که سران مملکت کسانی هستن هم سن و سال من که اصلا جنگ رو تجربه نکردن...احتمالا کلا فراموش می کنن جایی به اسم خوزستان وجود داره که رگ حیاتی کشوره اما خونه هاش هنوز گاز لوله کشی ندارن....استانی که تنها رود قابل کشتیرانی توش جریان داره اما مردمش آب آشامیدنی ندارن......

امام می گفت: «خرمشهر را خدا آزاد کرد» حالا باید بگی: «خرمشهر را شاید خدا آباد کند»!!!!

 

 

[ شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه