بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

ب

 

بعد از دو سال دارم میرم خرمشهر...دو سال نمیگم سخت اما پر از سختی وتجربه و درس، شاید بهتره بگم دو سال پربار....

آخرین باری که خرمشهر بودم با مامان بود مثل همیشه پر از خاطرات و اتفاقهای خوب....بعدش دیگه نتونستم و نخواستم برم اونجا، حالا اما می خوام بازهم برم. نمی دونم چه حسی خواهم داشت یا چه جوری میگذره... دیگه مامان نیست که بیشتر شادی و هیجان سفرم رو مدیون اون باشم ....

فکر می کنم این بار، سفرم تجربه جدیدی خواهد بود.. هم آغازه و هم پایان... پایانی بر تمام خاطرات گذشته و آغازی برای راهها و تجربه ها و درسهای جدید.....

باز هم آماده ام برای یاد گرفتن، برای امتحانات سخت- که دیگه دارم عادت می کنم بهشون- و حتا شاید برای فیلسوفی که قراره راه جدیدی از زندگی رو امتحان کنه...

شاید یه فیلسوف جدید..... کاملا متفاوت با یک سال یا شاید چند ماه پیش....

فیلسوفی سربرآورده از خاکستر فیلسوف قبلی....!!!

 

 

 

****************************

 

بعدا نوشت: همیشه وقتی یه اتفاقی نمیفته شاکی نمیشم، فکر می کنم حتما بهتر این بوده که نشه...اما دوست دارم بدونم "چرا".... خالا هم سفرم به خرمشهر منتفی شد..... حتما یه دلیلی داره...اما چرا......

 

 

 

[ چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه