قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


ح

 

« حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم، و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همینهایند، و سرمایه ماورایی هر کس حرفهاییست که برای نگفتن دارد»      

                                                                                                               شاندل

 

همیشه حرفهای زیادی هست برای نگفتن.....  حرفهایی که موضوعات اصلی ذهن مشغولی و شابد بهتره بگم دلمشغولی اما..نمیشه گفت...شابد بشه ابرازشون کرد اما بیان، نه.....

خیلی سال پیش،سالهای 77-78 سالهایی که درونگرا تر از اونی بودم که الان هستم..... حرفهای زیادی داشتم برای نگفتن، برای ابراز نکردن حتا... و تمام اون حرفها رو توی سررسیدی می نوشتم که همیشه همراهم بود..... گاهی توی یه روز 6 تا 7 صفخه از اون سررسید پر میشد.... و گاهی شاید بیشتر.... بعد از قبولی دانشگاه... دیگه کمتر توی اون دفتر می نوشتم....نمی دونم دلیلش چی بود... تغییر من، پیدا کردن دوستایی که ناگفته حرفامو می فهمیدن...نمی دونم شاید هم هردو....

حالا اما بعد از 4 سال دوباره شروع کزدم به نوشتن...الان هم کلی حرف دارم برای نگفتن..... حرفهایی که حتا گاهی نمیتونم روی کاغذ بیارمشون.... فیلسوف سال 88 به هیچ وجه قابل مقایسه با فیلسوف 10 سال پیش نیست... اما حرفهاش داره رنگ و بو اون موقعها رو میگیره..... و حتا ممکنه روزی 10 صفحه از دفتر رو پر کنه....

دارم تمام سعیم رو می کنم... نمی خوام برگردم به اون روزها..... دارم کلی انرژی می ذارم که مثل اون سالها..... با هر اتفاقی کم نیارم...نزنم زیر گریه..... از عالم و آدم با هر حرفی و عملی متنفر نشم.....و.....

تمام تلاشم اینه که بین عقل و احساسم تعادل برقرار بشه...که به زندگی منطفیم برگردم...همون زندگی که قدم به قدمش با منطق و دوراندیشی و البته با چاشنی احساس برداشته میشد...... همون زندگی بزدیک به ایده آل.....

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸       نظرات ()

س

 

سال 87 خیلی زود گذشت اما سنگین..... گاهی ناخواسته برای درسی که باید یاد بگیری مجبوری بهای زیادی بپردازی که انرژی زیادی هم می بره... بخصوص فکری و روحی..... واسه همین هر لحظه منتظری که اون دوران تموم بشه..... و جز یه خاطره(شاید تلخ) چیزی برات نمونه.....

اما واسم خیلی عجیب بود لحظه تحویل سال نمی دونستم باید چی بخوام ، چه دعایی بکنم و... فقط مثل همه سالهای گذشته فقط یه روز آرامش خواستم.... نمی دونم.... شاید هنوز وقت رسیدن به این نعمت نرسیده...اما از اونجایی که من از رو نمیرم...هر سال درخواستم رو تکرار می کنم!

تنها چیزی که می خوام اینه که.....خدایا لطفا دیگه از این بدترش نکن اگه میشه.......

فال امسالم هم قشنگ بود، دوستش داشتم:

 

                  معاشران گره از زلف یار باز کنید......شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.