بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

ب

 

باور کن دارم تمام سعیم رو می کنم که دوباره بشم همون فیلسوف سالهای 81-82...

همون فیلسوفی که سعی میکرد یا مشکلاتش رو حل کنه یا باهاشون کنار بیاد.....

همون فیلسوفی که زود می بخشید و اگرچه دیر، اما فراموش می کرد....

باور کن تمام سعیم رو می میکنم....

 

[ شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
ش

 

شاعر میگه!!:

« خدا زمین را مدور آفرید تا به انسانها بگوید همان لحظه که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای،درست در نقطه آغاز هستی... »

 

[ جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
 

به قول از اون بالا:

اینهم یک انتخاب است مثل تک‌تک ریز و درشت‌های دیگر. انتخاب می‌کنی که از یک واقعه درس بگیری یا نگیری. درس اگر گرفتی، نه به زبان که به دل، آن سناریو مختومه است. درس اگر نگرفتی از یک‌بار تا یک میلیون بار باز تکرار خواهد شد و «او» چه صبور است، تا درست را بگیری. این یک انتخاب است که چند دور می‌خواهی به دور محیط بگردی قبل از آنکه دوزاریت بیفتد و حرکت شعاعی را انتخاب کنی به سمت مرکز. این یک انتخاب است و من این‌بار تصمیمم را گرفته‌ام.......................

...یک بی‌خاطرهی درست و حسابی. این همان چیزی‌ست که می‌خواهم باشم...

[ جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من....

خیلی وقتا شده که یه اتفاقی میفته و آدم با خودش میگه: تاریخ تکرار شده.... برای من خیلی وقتا این اتفاق افتاده.... این روزها دارم فکر می کنم...اگه واقعا تاریخ رو بلد باشی باید انقدر ازش یاد بگیری...درسهاش رو خوب از بر کنی... که تاریخ جرات نکنه دوباره تکرار بشه....

 

اکثر وقتها سعی کردم حرف دل و عقلم یکی باشه.... معمولا دوست ندارم بین دو راهی تصمیم بمونم.... همیشه هم تصمیمی رو گرفتم و کاری رو انجام دادم که فکر می کردم بهترین و درست ترینه.... کم پیش اومده بعدا پشیمون بشم... چون هر کاری یا تصمیمی ممکنه فقط در لحظه و زمان خودش بهترین باشه و بعدها با تغییر شرایط دیگه خوب به نظر نیاد....

 

با همه اینها....گاهی آرزو کردم که کاش بعضی از روزها از صفحه تقویمم پاک میشد.... پشیمون نیستم از تصمیمی که گرفتم و نتیجه اش(اگر بشه بهش گفت نتیجه) هرچند به هیچ وجه اونی نبود که می خواستم....

 

پارسال همین موقعها فکر می کردم کجای راه رو اشتباه رفتم.... اولین و شاید آخرین باری بود که توی تقابل عقل و احساسم...درصد بیشتری رو به احساسم توجه کرده بودم و آخرش.... چیزی نشد که منتظرش بودم .... شاید هم اشتباه نکردم..نمی دونم.... گاهی اوقات با دل پیش رفتن درست تر از عقلانی رفتار کردنه....

الان اما فکر می کنم بهتره 3 دی همیشه تکرار بشه.... این طوری خیلی چیزها یادم می مونه و هر سال که ازش بگذره.... منطقی تر باهاش برخورد می کنم(امیدوارم)!!!!

هنوز امیدوارم به اینکه:... این نیز بگذرد ....

 

[ دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه