بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

تمدن!!!!

اگه به تاریخ فلسفه یه نگاهی بندازی میشه گاهی اوقات و در یه برهه زمانی خاص اشتراکات و یه سری هماهنگی فکری بین فلسفه های قدیم ایران و یونان پیداکرد.

 هر دو سعی داشتن انسان رو از زمین خاکی جدا کنن و آسمانیش(لاهوتی) کنن.چیزیکه به اسم برتری جویی تعبیر یا تفسیر میشه. در ایران فره و در فلسفه یونان arete ، یک نوع نیروی آسمانی بودن که که آدمی رو به آسمانها سوق می داده. و او رو از هر چیزی برتر می کرده.

اما با گذشت زمان فاصله و تغییرات زیادی بوجود اومده.هم در فلسفه یونانی و هم ایرانی(اگه فلسفه ای باقی مونده باشه).و ازهمه مهمتر فکر می کنم یه تغییر بزرگ توی فلسفه زندگی مردمان هر دو تمدن!

با یک نگاه گذرا به تاریخ و نوع زندگی و وضعیت فعلی ایران و کشور هم مسلکمون میشه به این نتیجه رسید که «برتری جویی»، نه در فلسفه که تو هیچ قسمتی از زندگیهامون خیلی وقته که دیگه دیده نمیشه.

چرا کشورهایی که قدیمی ترین و طولانی ترین تاریخ دنیا رو یدک میکشن الان میشه گفت توی هیچ زمینه ای برتر نیستن؟! جزدر دزدی، دغل بازی، استفاده از دیگران به عنوان پلکان ترقی و ....!!

شاید بهتر بود مثل آمریکاییهای وحشی و بدون تاریخ تمدن کهن!!!! می بودیم تا بفهمیم که برتری به داشتن تاریخ تمدن گذشته نیست که به متوازن و تغییر و به روز کردنش درگذر زمانه......    

[ چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
يک اقدام ۱۰۰٪ شجاعانه!!!

این عکس 23 سال پیش گرفته شده وقتی من 2 ساله بودم و برجساز 10 ساله. به قول قیصر امین پور: « ناگهان چقدر زود دیر می شود...»

[ پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
!!!Every thing changes,except change

 

همه موجودات و مخلوقات عالم در تمام لحظات درحال تغییرن... در اپسیلون کسری از ثاتیه از حالتی به حالت دیگه میرن...حتی سنگها هم در حال تغییر و تحولن فقط سرعت تغییرشون انقدر پایینه که محسوس نیست... و ما آدمها-اشرف مخلوقات!!!- هم ناگزیریم به تغییر...تغییر از حالتی به حالت دیگه...گاهی این تغییر اساسیه؛ از ماهیتی به ماهیت دیگه...یه جور استحاله روحی..!!

همیشه در حال تغییریم از کسی که فکر می کنیم هستیم، به کسی که دیگران فکر می کنن وگاهی به اون کسی که می خوایم باشیم، تغییر به «خود آرمانی».... اما مطمئنا چیزی که درباره خودمون فکر می کنیم، با واقعیت بودنمون و ماهیت واقعیمون فرسنگها فاصله داره و شاید معدود آدمهایی پیدا بشن که این فاصله رو به حداقل رسونده باشن....

هنر زیستن، زندگی واقعی، فکر می کنم رسیدن به اون خود آرمانی و ماهیت اصیل باشه.... هر چند خیلی خیلی سخت به نظر می رسه....

«همه اتفاقهای بزرگ از نگاه کردن به آینه شروع می شود»....

[ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
پارادوکس

نمی دونم همه آدمهای دنیا زندگیشون پر پارادوکسه یا فقط تعداد معدودی اینطورین....که منم تقریبا جز اون تعدادم....از پارادوکس خوشم میاد حالا می خواد تو فلسفه باشه یا توی خود زندگی...یه جورایی از تکرار نجاتت می ده....همینکه وجود داشته باشه یعنی هنوز من میتونم فکرکنم...ماجراجویی کنم... به نتیجه برسم(البته گاهی اوقات)....

الان دچار همون «بعضی اوقات » شدم!!!

نمیدونم باید چی کارکرد.... می دونم بهترین راه برای رسیدن به نتیجه اینه که صبر کنم.... به قول انگلیس ها: time is the best healer

اما میدونم که ممکنه توی همین زمان اتفاقاتی بیفته که همه چی جور دیگه ای رقم بخوره... و از طرف دیگه نمی خوام عجله کنم اصلا....یعنی اصلا دلیلی نداره.... الان باید چی کار کنم آیا؟؟؟

تو می دونی؟؟!!!

 

[ دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
کجاست سمت حيات؟؟؟

نمی دونم چقدر  قضیه «عالم الست» درسته... اینکه قبل از اینکه دنیا بیای همه زندگیت رو می بینی ودرک می کنی و انتخاب با خودته که قبول کنی به این دنیای عجیبتر از خودت!!! پا بذاری یا نه.... و با فرض درستیه این نظریه عارفانه!! هنوز که هنوزه ...نمی فههمم چرا... به چه دلیل خاصی قبول کردم وارد این روزگار غریب بشم.... شاید هم دلیلی نداشته..جز...یه حماقت کوچولو!!! ....چیزی که برای این موجود خاکی -که فکرمی کنم شیطان حق داشت بهش سجده نکنه- خیلی طبیعیه!!

نمی دونم برای چی اومدم؟ تمام تلاشم و تمام هم و غمم بر اینه که بفهمم چرا...برای چی اومدم به این بازار مکاره؟ قراره چه کاری انجام بدم که هیچ کس دیگه جز من قادر به انجامش نیست؟!

همیشه هر اتفاقی که افتاده دنبال دلیلش بودم به قول قدیمیها حکمتش... و اکثر اوقات هم بعد از مدتی جوابم رو گرفتم... مثل قبول شدنم در دانشگاه یزد... دلیلش رو بعد از 4سال و سال آخر فهمیدم.... موقعی که بدون هیچ اطلاعی –و خوشبختانه- وظیفه ام رو به خوبی انجام داده بودم...خوشحالم.. اما....

در مقیاس بزرگتر....در قیاس با زندگی؛ 4سال تبدیل میشه به چند سال؟! چند سال برای یافتن جواب بزرگترین علامت سوال زندگیت؟!!!......

«..چه اسفندها دود کردیم،

                 چه اسفندها

برای تو ای روز اردیبهشتی که بیایی....»

[ شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه