قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


 

یه روز دیگه تا شروع سال 87  مونده.... سال 86 وحشتناکترین سالی بود که تو این 20- 25 سال زندگیم گذروندم... اتفاقای بد زیادی افتاد برام.... انقدر که اتفاق خوبی مثل سر کار رفتنم و زیر سایه اش قرار داد .... به خصوص از اول زمستون تا حالا... تا قبل از این..همیشه از اواسط زمستون منتظر بهار بودم..منتظر فروشنده هایی که کنار خیابونا بساط پهن می کردن و  ماهی قرمز می فروختن...اما امسال انقدر فکرم مشغول بود که دیروز مامان ازم ناامید شده بود و خودش رفته بود دو تا ماهی کوچولو خریده بود.....آدم خرافاتی نیستم اما همیشه سالهای فرد برام سالهای خوبی بوده... امیدوارم این سال جدید هم همینطوری باشه....بتونم تمام خاطرات تلخ و اتفاقات تلخ تر سال 86 رو فراموش کنم یا لااقل باهاشون کنار بیام.....بتونم حواسم رو جمع کنم و کمتر اشتباه کنم.... و از همه مهمتر...با خودم آشتی کنم......اینم عیدیتون!!! یه شعر از سیامک بهرام پرور که من خیلی دوستش دارم...: 

آغاز می کنم غزلم را به نام تو

حبل الورید شعر مرا خون تازه شو!

حبل الورید غیرت مردان مرد نیست

حبل الورید: قیمت یک تار موی تو!

نزدیکتر به تو...  نه! تو نزدیکتر به من!...

اصلا نه این نه آن!...فقط از پیش من نرو-

- تا آیه آیه،وحی برقصم شبیه شعر

تا شعله شعله، نور بپاشم به کوچه و -

- خواب هزار ساله این شهر منجمد-

شهر چراغ قرمز و آژیر و تابلو -

- در این نبرد تن به تن آشفته... تن به تن؟!

نه!... یک هزار و سیصد وهشتاد و سه به دو!!

بانو! تمام بعد زمان روبروی ماست!

تاریخ حرف کهنه و این عشق حرف نو!

تو حرف تازه ای و غزل می زند ورق –

- تقویم را و تا ابدیت جلو جلو -

هر صفحه را به بوسه مهر تو میکند...

خیام مست عطر دهانت، تلو تلو –

... می آید و دوباره رصد می کند... تو را!

شک میکند، دوباره رصد می...دوباره، دو –

نه! صدهزار باره! یقین می کند!... و بعد:

تاریخ نو: 1/1/ یکسال بعد تو!!




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦       نظرات ()

 

«حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست، خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما. خوش روزی که دریابیم راز این حضور را...»

همیشه به این معتقد بوده و هستم که هر اتفاقی که تو این دنیا و توی زندگیم می افته حتما و قطعا دلیلی داشته و داره....خیلی وقتها خیلی زود دلیلش رو فهمیدم گاهی هم موفق نشدم....شایدم اونقدرها مشتاق فهمیدنش نبودم.....

اما همیشه به دنبال وارد شدن آدم جدید توی زندگیم..فکر کردم که چرا این اتفاق افتاده... قراره چی بهم یاد بده و یا شاید من به اون...اصلا شاید خود ما ها نه... که نوع رابطه و شرایطی که بعد از شروع رابطه بوجود میاد ممکنه خیلی چیزها رو به هردومون یاد بده...

آدم برون گرایی نیستم...هرکسی رو هم به غار تنهاییم راه نمیدم..... برای همین به محض تلاش یه نفر برای نزدیک شدن بهم و ایجاد یه رابطه دوستانه...حواسم رو جمع می کنم.... گاهی که فکر می کنم می بینم اکثر آدمهایی که تونستن وارد دنیای کوچیک و شاید عجیبم بشن.... ادمهای خاص بودن...با شخصیتها و تفکرات خاص تر.... کسانی که نمیشه به راحتی باهاشون کناراومد.....ساخت و حتی انقدر صمیمی شد که بشه بدون کلامی فقط با یه نگاه حرفاشون رو بفهمی.....اما این اتفاق برای من افتاده...

خیلی از دوستام رو می دونم برای چی و به چه دلیلی باهاشون دوستم..... می دونم  چه چیزهایی ازشون یاد گرفتم ...می دونم راز این حضور چیه.... میدونم  بودن صدیقه و طاهره توی زندگیم چه معنایی داره..... می دونم چرا حسین،سعید،و.... وارد زندگیم شدن..... میدونم چرا دوستای خوبی مثل محمد، علی، رضا، الانی، سالی و .... دارم.....

اما..... گاهی نمی فهمم چرا یه سری آدمها دیر وارد دنیام میشن.....یه جای پای عمیق می ذارن و زود میرن.... نمی دونم چرا من رو به دنیای خودشون راه میدن... نمی دونم راز این اومدن و رفتن چیه.....اومدن و رفتنی که گاهی خیلی برام شنگین تموم میشه و گرون.... نمی دونم.....  

اینم یکی از قشنگترین نقاشیهای دنیا:

         


کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦       نظرات ()

 

معمولا اهل بازیهای مجازی نیستم اما خب فیلسوفه و یه سالی.... ما هم که خراب رفیق...!!! خب انگار باید هفت تا از ترانه هایی که دوست دارم رو اینجا توضیح بدم..یه کمی سخته چون من ترانه های زیادی دوست دارم ..حالا که فکر می کنم می بینم کمی خنده داره....چون اصلا از یه ژانر خاص نیست همه نوع و مدلی رو شامل میشه... لیست پایینی 7 تا از شونصدتا!! ترانه اییه که من واقعا دوست دارم:

۱. یه آهنگ عربیه که من واقعا دوستش دارم.....جدید نیست شاید ده سالی ازش گذشته باشه اما برای من مساوی با کلی خاطره..... خاطره هایی که هیچوقت فراموششون نمی کنم....هرچند اخیرا یادآوریشون آزاردهنده شده.....اما.....به هر حال این آهنگ با خاطره های همراهش همیشه مورد علاقه من بوده و هست...(شاید شما هم شنیده باشین)

تمللی معاک......آرزو می کنم که با تو باشم

و لو حتی بعید عنی فی قلبی هواک........ جتی اگر از من دور باشی عشق تو در قلب منه

تمللی معاک، تمللی فی بالی و فی قلبی و لا بنساک..... عشق تو در قلب و روح منه و هرگز فراموشش نمی کنم.....

۲. نمی دونم اولین بار کی این آهنگ هایده رو شنیدم....اما برام یادآور خوابگاه و دانشگاه و کانونه.....:

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد/انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد......

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام/عمر دوباره منی تو رو واسه نفس می خوام.

۳. و این آهنگ ابی...:

اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم               ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم اگرچه روبرویی مثل آیینه با من                      ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن....

۴. این آهنگ هم واسه من یعنی نرگس، یعنی سال اول دانشگاه و خوابگاه هرندی اتاق 56 یعنی آهنگ از من و خوندن از نرگس و یعنی خیلی چیزهای دیگه:

باز ای الهه ناز.... با دل من بساز......این غم جانگداز.......

۵. و......:

گل گلدون من شکسته در باد                         تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمیده                         کی گل سب بو رو از شاخه چیده....

۶. از آهنگهای سنتی هم این تصنیف همایون شجریان من رو میبره به خرداد تیر و شهریور 85...یه آرامشی که دیگه الان ازش خبری نیبست...:

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم                 شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم.....

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه                           چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه....

تو دوردست امیدی و پای من خسته است     چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

 ۷. تصنیف ناظری که هر چندبار هم که گوش بدم بازهم برام تازگی داره..که البته هم از خصوصیات شعرهای مولاناست و هم صدای ناظری:

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد           بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق         اما نه چنین زار که اینبار افتاد.....

حالا به همه اینا اضافه کنین کلی اهنگهای عربی و خارجی و سنتی و گاهی 8/6 اون ور آبی رو!.....الان فکر کنم باید چند نفر دیگه رو هم دعوت کنم.....برجساز که وقت نداره..... خب....امیدوارم "نگارنده" دعوتم رو قبول کنه، اینجوری یه بعد دیگه هم به نوشته هاش اضافه میشه، دیگه.....جناب "حامد خان بستان" دوست وبلاگی مشترک من و سالی و نگارنده و ... "پنی سیلین" شاید اینجوری مجبور بشه زودتر به روز کنه......                                  




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.