قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم....

≤ بعضی وقتها تو زندگی اتفاقهایی می افته که خیلی خیلی عصبانیت می کنه....خیلی خیلی...و گاهی متوجه نمیشی که این عصبانیت بیشتر از دست خودته....از اینکه چرا بدون فکر پیش رفتی، که چرا حواست رو جمع نکزدی،چرا نسنجیده عمل کردی و در حد و اندازه خودت نبودی.....

≤ سخت ترین لحظه زندگی، موقعیه که بفهمی باید یه درس جدید یاد بگیری:

آموخته ام که باید قوی باشم ...

من در زمان آموخته ام که نباید هرگز تسلیم شد !

و نیز آموختم که باز باید اشک را به فصل نیستی سپرد..

و تنهایی را هرچند تلخ! به دوش کشید و دلتنگ نشد!

.......

نه...تلخ تنهایی نیست! تلخ دوباره آموختن من است!

≤ ذهنم بدجوری مشغوله... روحیه ام خرابه و انرژیم صفر.... مخلص کلام اینکه حالم از خودم به هم می خوره.... بیچاره خدا...!!!!

≤ دیگه خودم هم خسته شدم از بس اینجا غمگین نوشتم...واسه همین....فکر کردم بهتره دیگه ننویسم تا وقتی که بشم همون فیلسوف آروم، بی دغدغه و شاد چند ماه پیش...

≤ می دونم این بار هم مثل همیشه از پسش بر میام..... مطمئنم اما..... برام دعا کنین...برای اینکه دوباره «وسیع باشم، تنها، و سربزیر و سخت»...که... که خیلی چیزها رو فراموش کنم...که بتونم یه سری واقعیتهای سخت رو قبول کنم..که اشتباهاتم رو بپذیرم و دیگه تکرار نکنم.... که بتونم بازهم به آدمها اعتماد کنم.... بتونم مثل همیشه ببخشم.... که....آدم بشم.....

≤ دیگه اینکه(صادقی گاهی چیزهای خوبی می خونه!) ....«گفتم ستاره نمی خوام....گفتی که از ماه اومدم».....  

≤ دیگه...دیگه هیچی...برمی گردم.....خیلی زود.... من خوب می‌شوم. اگر امانم دهد این ابر، این بغض، این نم‌ناکی چشم و این دلِ تنگ...




کلمات کلیدی :

نویسنده : فیلسوف تاریخ : دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦       نظرات ()

به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار....

بار دیگر که آمدم، بار دیگر که زبان باز کردم و پا گرفتم و قد کشیدم،

بار دیگر که آمدم و باز زن شدم، یا حتی مرد،

دیگر عاشق نمی‌شوم.

آدم مالک دل خودش که هست،

نیست؟

بار دیگر که آمدم دلم را در مشتهایم پنهان می‌کنم که کسی نبیند،

کسی نبرد، کسی ندزدد، کسی نشکند.

بار دیگر که آمدم، مالک دلم خواهم بود.

دیگر عاشق نمی‌شوم.

...

نمی‌دانم چرا از یاد می‌برم که بار دیگری درکار نیست،

که ‌این بار آخر است.

که عهد کرده‌ام آخرین بار باشد.

«وبلاگ ار اون بالا»




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦       نظرات ()

 

◊ بازم شب یلدا و من و دیوان حافظ..... فکر کنم سال 80 هم موقع تحویل سال فالم باز  همین شعر بود( و چه سالی بود اون سال..):

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند          پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند           عیب جوان و سرزنش پیر می کنند...

...قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست      قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر              کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند

 

◊ نمی دونم این نوشته از کی هست اما....:

«انتظار سخت است
فراموش کردن هم سخت است
اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی
از همه سخت تر است »

 

◊ می دونم «تنهاترین تنهایان هم که باشی...» اما کاش خدا گاهی مستقیما جوابم رو میداد....

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ۱ دی ۱۳۸٦       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.