بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

درد حرف نيست، درد نام ديگر من است...!!!

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

    

«حسین پناهی»

[ پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه