قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


روی ماه خداوند...

«... اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم. اما

من نمی خواهم نباشم. نمی خواهم آمده باشم و رفته

باشم و هیچ غلطی نکرده باشم. نمی خواهم مثل بیشتر

آدمها که می آیند و می روند و هیچ غلطی نمی کنند، در تاریخ

بی خاصیت باشم....

...و آدمی که مشهور نیست وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما

فقط برای خودش نه دیگران. و کسی که فقط برای خودش

وجود داشته باشد تنهاست. ...»

 

 

 

 

                                         « روی ماه خداوند را ببوس »

                                                              مصطفی مستور

  

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٤       نظرات ()

غيرت

 فکر کن مترو ساعت 21:30 رسیده کرج و برای اینکه دیر

شده تصمیم می گیری با تاکسی بری. چه احساسی بهت

دست می ده وقتی می بینی که یه آقای نسبتا محترم و مسن

که تازه بعد از تو هم اومده به محض دیدن تاکسی، به جای اینکه

بگه خانمها دیروقته شماها سوار شین بگه خانم سوار نشو نوبت

منه؟؟؟

نمی دونم باید به چنین آدمهایی چی گفت؟

وقتی یک مرد پا به سن گذاشته – یعنی پدر پسرهای امروز-

چنین رفتاری داره دیگه از پسرهای همسن و سال خودم

انتظاری ندارم که وقتی کسی توی خیابون چیزی به من می گه

نخندن و یا یه لبخند مسخره روی لبشون نیارن...

وافعا غیرت مردهای ایرانی که روزی زبانزد خاص و عام بود

کجا رفته؟ جاش رو به چی داده؟؟؟!!!

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٤       نظرات ()

دماوند..

1. ای دیو سپید پای دربند

    ای گنبد گیتی ای دماوند

کوه دماوند رو حتما همه دیدن، منظره اش حرف

نداره....کنتراست سفید و طوسی دامنه و قله بلندش

که همیشه پشت ابر مخفیه؛ آدم رو یاد « کوه پنجم »

می اندازه جایی که به اعتقاد یهودیها خدا زندگی می کنه.

 

2. جاده های شمال هم خیلی قشنگن فقط این قشنگی

با یه جور حس نا امنی همراهه که نکنه یه وقت جاره بپیچه

و تو نپیچی...

 

3. با بهداد رفتیم ساحل طلوع آفتاب رو تماشا کردیم؛ به جز ما

دوتا هیچ کی نبود، شاید برای بقیه تکراریه...

آرامش با موجهای دریا بالا پایین می رفت، دلت می خواست

تا آخر دنیا اونجا بمونی و با سکوتش همراه بشی ...

 

4. بابلسر، متل بانک ملی جایی که سه سال اول زندگیم

گذروندم. بعد از 20 سال رفتم بهش سر زدم چیز زیادی

یادم نمونده بود. ولی حس قشنگی بود که چقدر 20 سال زود

گذشته...خیلی زود...

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤       نظرات ()

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

ترم 6 هم تموم شد بالاخره...( هووووورررررررررررررراااا)

البته با سختی زیاد....

امتحانها به طرز وحشتناکی سخت بود. به استادها که

اعتراض می کردی می گفتن سال سومه و درسها تخصصی.

انگار خیلی وقته که فرهنگ لغات استادها با فرهنگ لغات

دانشجوها فرق کرده. به نظر اونا درس تخصصی یعنی

امتحان سخت که 60% بچه ها برگه رو سفید بدن و به نظر

ما درس تخصصی یعنی اطلاعات و آشنایی بیشتر با

نویسنده های بزرگ و داستانها و نمایشنامه های بزرگتر....

ولی خب هر چی بود تموم شد و گریوش خانوم موند و احتمال

9 ترمه شدن...

گریوش خانوم موند و یه عالمه برنامه که مثل تمام سالهای

تحصیل از اول ابتدایی تا حالا قرار بوده بهشون عمل کنه ولی

نشده...!!! چرا؟؟!!!

 

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.