بزرگ فیلسوف کوچک

...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

تا شقايق هست زندگی بايد کرد

خیلی از دوستان و از جمله برادرم لطف داشتن و گفتن که اگر اینجوری پیش بره و با

این چیزهایی که من توی وبلاگ می نویسم  چند روز دیگه کارم به خود کشی می کشه.

من از همین جا اعلام می کنم که با عرض شرمندگی تا وقتی که جناب عزراییل اجازه

بدن باید من رو تحمل کنن چون من به هیچ عنوان خود کشی بکن نیستم و در ضمن به

این جمله هم شدیدا اعتقاد دارم که :

اگر جرات خود کشی کردن را دارم پس حتما جرات ادامه این زندگی را هم دارم.

 

[ چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٢ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
تفاوت

هفته پیش یه سر زدم به انجمن های گفتگو. چشمم افتاد به موضوع "ضعف زن"

و آقایون محترم در مورد خانوم ها صحبت کرده بودن.

من واقعا نمی دونم این بحث های مسخره تا کی می خواد ادامه داشته باشه؟ اصلا

با مسخره کردن همدیگه قراره که به کجا برسیم؟ چرا نمی خوایم قبول کنیم که وقتی

که ضعفی در یکی از جنسیت ها وجود داره ممکنه جنس مخالف در یه جای دیگه ضغیف

باشه و این قانون طبیعته و خواست خدا.

به نظر من این ضعف ها باید وجود داشته باشه تا زن و مرد با شناخت اونا با همدیگه

و در کنار هم اونا رو بر طرف کنن تا به کمال واقعی برسن . برسن به جایی که از

لونه نور جوجه بردارن، برسن به خدا.

شاید بهتر باشه کمی فکر کنیم یه دقیقه یا حتی یه ثانیه که :

قدرت و مردانگی یک مرد  به همون اندازه  ارزشمنده که لطافت و مهربانی یک زن.

اینطوری بهتر نیست؟؟؟

 

[ پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
انا کارنينا

کتاب " آ نا کارنینا " رو خوندم، البته چاپ قدیم و نثر کتابی. ولی خوبیش این بود

که از سانسورهای مسخره امروزی توش خبری نبود.

کتاب جالبی بود هر چند از تولستوی کمتر از این هم انتظار نمی رفت. از اون

کتابایی که نمی شد بذاریش زمین. خیلی خوب نشون داده بود که چه طور یه

آدم می تونه به سادگی خودشو بدبخت کنه. یه جمله هم توش بود که من

واقعا بهش اعتقاد دارم:

" همه ما بدبخت خلق شدیم ولی خداوند به ما عقل و اراده عطا کرده تا هر

نوع بدبختی را  که می خواهیم انتخاب کنیم و آن نوع بدبختی را که نمی_ خواهیم رد کنیم. "

 

[ شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٢ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
آفتاب مهربانی

طلوع می کند آن افتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می زند نشانه چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر است هزار بار بهار

کسی،شگفت کسی انچنان که میدانی

کسی که نقطه اغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که نام تو آرامشی است طوفانی

 

[ جمعه ۱۸ مهر ۱۳۸٢ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
زندگی

این روزها هر جا رو که ببینی روزنامه ها، تلویزیون و بیلبوردها همه پر از

تبلیغات اجناسی که برای راحتی آدما ساخته شده. وسایلی که به قول

سازنده هاشون  با ایجاد آسایش !!! در زندگی، باعث افزایش طول

عمر انسانها می شه. اما نمی دونم چرا دیگه کسی دنبال افزایش

عرض زندگیش نیست؟ چرا آدما تک بعدی شدن؟ چرا هیچ کس به

فکر این نیست که عرض زندگیش بیشتر از طولش باشه؟چرا دیگه

خبری از ابو علی سیناها و ملاصدراها و شریعتی ها نیست؟

من نمی خوام و نمی تونم مثل ابوعلی سیناو میر داماد و ... باشم

ولی دلم هم نمی خواد مثل بقیه، بعدهای دیگه زندگیم رو فراموش

کنم.

خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز؛ چگونه مردن را خود خواهم آموخت" 

 

[ چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٢ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
دوستی

دوباره برگشتم یزد. دوباره درس و دانشگاه. دوباره خوابگاه و خنده ها و شیطونیها

و از همه مهمتر دوباره دوستایی که قراره یک سال دیگه هم با هم باشیم. خیلی

دلم برای این حال و هوا تنگ شده بود. ولی...حالا طاهره از ما جدا شده، توی یک اتاق

دیگه است و من و  نرگس و صدیقه با هم هستیم. توی چشای طاهره که نگاه می کنی

می تونی بخونی از اینکه جدا شده پشیمونه هر چند که توی دانشگاه با هم هستیم. ولی

خب تقصیر خودش بود. حالا این روزا هر وقت طاهره رو می بینم یاد این شعر می افتم:

                دل من دیر زمانیست که می پندارد                 

                             دوستی نیز مثل نیلوفر و نرگس ساقه ترد و لطیفی دارد

 

[ شنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ فیلسوف ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه