قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

بزرگ فیلسوف کوچک
...وسیع باش، تنها، و سربزیر و سخت....

 


دعا
بابا بزرگ عادت داره هروقت که نمازش رو می خونه واسه بچه هاش ، نوه هاش
خواهر و برادراش وحتی بچه های اونا دعا کنه. و جالب اینجاست که حتی یک نفر رو
هم جا نمیندازه.امروز که مثل همیشه داشت دعا می کرد من رو هم دعا کرد اینکه
امتحانامو خوب بدم و حتی دعا می کرد که به سلامت بر گردم کرج.
وقتی اینارو می شنیدم احساس خوبی داشتم.
چقدر وقتی حس کنی کسی هست که دعای خیز بدرقه راهت کنه احساس خوبی
بهت دست می ده ؛ اینکه بدونی کسانی هستن که بهت فکر می کنن ،دوستت
دارن و سلامتیت براشون مهمه ، اینکه....................



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

تمام شد
دوشنبه امتاحاناتم تموم میشه و احتمالا پنجشنبه بر می گردم کرج.
چند روز پیش توی برد دانشگاه تاریخ ثبت نام ورودیهای 82 رو زده بود.
فکر کردم منم سال قبل همون موقع ، زمان ثبت نامم بود . سال تحصیلی
خیلی خوبی بود ، روز های خوبی رو با دوستام گذروندم ولی خیلی زود وقت رفتن رسید
به قول قیصر امین پور :
" حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهٌ عزیمت تو ناگزیر می شود
آی.......
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود "



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

آزمایش
این یه سال برام سوال بوده که چرا بین این همه شهر من یزد قبول شدم.
قراره که چه اتفاقی بیفته ، چه تغییری توی زندگیم بوجود بیاد یا قراره چه چیزایی
یاد بگیرم.
تا حالا جوابش رو پیدا نکردم یعنی به جز چند تغییر کوچیک اتفاق جالب توجهی
نیفتاده .شاید دلیلش اینه که من دارم دنبال موارد واضح و روشن و قابل رویت
می گردم که جلوی چشمم باشه.
مشکل من اینه که یادم رفته که خدا همیشه پاداش هاش رو ، تغییر های مورد
نظرش و پیام هاشو غیرمستقیم گفته و می گه. حالا دیگه می دونم که ممکنه این
تغییر ها و تاثیر ها محسوس نباشه. و فکر می کنم که بعضی از این اتفاقات و
تغییرات فقط برای امتحان کردن من باشه و مطمئنم که من توی این امتحان ها
مشروط می شم. پس برام دعا کنین خدا اخراجم نکنه و فقط ازم تعهد بگیره.!!!




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

این روز ها که می گذرد......
این روزها پرم از احساس های نا شناختهٌ آشنا ، تازگی ها هیچ چی خوشحالم
نمی کنه حتی قبول شدنم توی دانشگاه (سال پیش) خوشحالم نکرد.
احساس می کنم خسته ام ؛ از همه چیز و همه کس حتی خودم خسته شدم یا :
" به اندازهٌ قدم های تمام زمینیان خسته ام؛
به اندازهٌ تپش های پر سوز تمامی دختران دم بخت تب کرده ام؛
به اندازهٌ تمام گلوهای بی فریاد بغض دارم؛
و به اندازهٌ پیکر تمامی مردگان آرامش می خواهم."
والسلام



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

چرا اینطوریه؟؟؟!!!
این چند روزه توی ایران خیلی شلوغ شده و بخصوص تهران ، فعالیت های حزبی و .......
توی دانشگاه ما ، بجای درس خوندن و تحقیق ، همه دارن با هم بحث می کنن و
اسمش رو هم می ذارن مباحثه و بعضی اوقات هم بهش می گن رقابت. اما من
فکر می کنم این رقابت نیست چون توی رقابت تو با قبول توانایی های طرف مقابل
سعی می کنی خودتو به حد اون برسونی و حتی ازش جلو بزنی.
اما اینجا اینطوری نیست ؛ اینجا حزب ها به جای اینکه اعتقادات خودشون رو بگن
و ازش دفاع کنن ، اعتقاد طرف مقابل رو مسخره می کنن یا بدون هیچ منطقی با انها
مخالفت می کنن و شخصیتشون رو خرد می کنن.
و این شرایط مصداق جمله ایه که جلال ال احمد توی کتاب " خسی در میقات" گفته؛ که:
" آخر تو با همهٌ حقارت وقتی گل می کنی که عظمت دیگری را بکوبی و این حقارت وقتی
ارضا می شود که بر گور ان دیگری اشک بریزی."



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

انتقاد
اون روز توی دانشگاه چشمم افتاد به صندوق انتقادات و پیشنهادات ، فکر کردم که این اسم اشتباهیه.چون اگر به معنی "انتقاد" دقت کنیم-بیان کاستی ها و کمالات در عین بی طرف بودن- معلوم میشه که" پیشنهاد " رو هم شامل میشه چون وقتی از موردی انتقاد می کنی داری پیشنهاد می دی که چطوری به سمت کمال پیش بره.
هر چند این روزها انتقاد یک معنی دیگه پیدا کرده ، الان یعنی که تو فقط خوبی خودت رو ببینی و بدی دیگران؛ یعنی که تو کاستی های خودت رو نبینی یا همونطور که امام خمینی گفته:
ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر
پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

احساس
یک احساس خاصی دارم از اون احساس هایی که همیشه گرفتارشم.
دلم گرفته ، دلم تنگ شده اما نمی دونم برای چی. می دونم ممکنه
مسخره باشه که آدم دلش برای چیزی که نمی دونه چیه تنگ بشه ولی
خب من اینطوریم دیگه همیشه احساس عجیب غریب زیاد دارم.در هر حال
دلم گرفته یا به قول سهراب:
دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد



کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

دل
ا مروز دوباره صدیقه و طاهره رو دیدم بعد از 12, 13 روز وقتی کرج بودم هیچ احساسی نداشتم
ولی امروز که دیدمشون فهمیدم که دلم براشون تنگ شده تا همدیگرو دیدیم دوباره شوخی ها
و مسخره بازی هامون شروع شد دلم برای این حال و هوا هم تنگ شده بود.همیشه سعی می کردم
به این شعر عمل کنم که:
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار
ولی نمیشه تا حالا هر چی سعی کردم نشده بعضی اوقات فکر می کنم اگر کسی بتونه این
کارو بکنه باید به اینکه آیا واقعاٌ دل داره یا نه شک کرد..............
مثل همیشه تنها چیزی که می تونم بگم اینه که" نمی دونم."





کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : شنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

مرگ
برادرم توی وبلاگش((borjsaz-e-bozorg.persianblog درباره ً مرگ نوشته بود.فکر می کنم
من و او و هر کسی با شرایط خاص زندگی ما دیدگاهش نسبت به مرگ فرق می کنه ممکنه
دوستانه یا خصمانه بهش نگاه کنه ولی ازش نمی ترسه.من دوستانه بهش نگاه می کنم.
نمی دونم شاید برای بعضیها وحشتناک باشه که سال های عمر من نشون دهندهً سال هایی باشه که از مرگ پدرم میگذره .من 21 سال دارم و 21 سال از مرگ پدرم می گذره ؛ به نظرم این اصلاٌ بد نیست؛ برای من این یعنی چند سال تجربه که من رو خیلی جلو انداخته. تجربه هایی که دوستان هم سن و سال من تازه دارن کسبشون می کنن.
من واقعاٌ به این اعتقاد دارم که خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
شاید نعمت بزرگی مثل پدر رو از دست داده باشم ولی از زندگیم راضیم و این خودش نعمت بزرگیه نعمتی که خیلی ها با داشتن پدر ازش محروم هستن.




کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : جمعه ٢۳ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()

گذر زمان
امروز میخوام بر گردم کرج تا 15 روز که برای فرجه های امتحان درس بخونم.ولی خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود که با کلی دلهره اولین روز دانشگاه رو شروع کردم نمی دونم واقعا این 4 سال می خواد به همین سرعت بگذره؟هر چی که هست امیدوارم بقیه سال ها هم به اندازه امسال بهم خوش بگذره.


کلمات کلیدی :
نویسنده : فیلسوف تاریخ : چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٢       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بزرگ فیلسوف کوچک مي باشد.